عشق و جدایی: مطالعه ای مردم نگارانه در بین زنان شاغل و تحصیلکرده ساکن تهران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار

چکیده

این مقاله در پی شناخت رابطه عشق با جدایی و طلاق است. روش انجام پژوهش مردم نگاری و نمونه گیری هدفمند بود. پژوهش به مدت 12 سال اجرا شد و یافته­ها نشان می­دهند که در دهه­های اخیر اهمیت عشق در زندگی زنان افزایش یافته است. شایان ذکر است که مفهوم عشق نیز در خلال زمان دگرگون شده است. با توجه به نقش عشق در ازدوج می­توان سه نوع ازدواج سنتی، انتخابی و عاشقانه را شناسایی نمود. یافته­ها همچنین نشان می­دهد که وجود عشق در رابطه بین زوجین چالش­های ویژه زن معشوق/ زن همسر، زن عاشق/ زن معشوق و مهمتر از همه فانتزی حرمسرا را ایجاد کرده است. این سه چالش بر ظهور پدیده طلاق و جدایی موثرند. پدیده حرمسرا در هر سه نوع ازدواج دیده شد اما زنان در ازدواج سنتی کمتر و دیرتر به این پدیده عکس­العمل نشان می‌دهند در حالی که در نزد زنانی که به ازدواج عاشقانه اقدام کرده­اند معمولا عکس­العمل در برابر آن شدید و آنی است. دلیل این اثر وجود دوگانه­های ذکر شده به ویژه دوگانه همسر/معشوق است. نکته آن است که زنان در ازدواج سنتی، علیرغم دردناک بودن تجربه از پدیده حرمسرا، عملا موقعیت معشوق را تجربه نمی­کنند و احتمالا به همین دلیل دیرتر برای جدایی اقدام می­کنند.
 

کلیدواژه‌ها


1- مقدمه و بیان مساله

عشق عاطفه­ای اجتماعی است که امروزه در زندگی روزمره پیوسته به اشکال مختلف تولید و بازتولید می­شود. به­طور معمول، عشق پدیده­ای زنانه تلقی می­شود. همه زنان (و شاید مردان) ظرفیت یک­سانی برای عشق ورزیدن و بیان آن ندارند اما حقیقت آن است که عشق بیش از پیش تبدیل به امری ضروری در زندگی روزمره زنان شده است. با توجه به تفاوت­ها پیوند ایجاد شده توسط عشق با ظرفیت­های مختلفی برای تداوم مواجه است.

آ. گیدنز از ظهور جامعه طلاق و جدایی یاد کرده و آن را متاثر از ازدواج­های عاشقانه می‌داند (A.Giddense, 1992). او براین باور است که مشاهدات پیرامون ازدواج و طلاق نشان از اهمیت هرچه بیشتر مفهوم عشق در کنش­های روزمره افراد دارد. گیدنز همچنین براین باور است که زن مدرن (زن شاغل و تحصیلکرده در این پژوهش) بیش از هر زمان دیگری گزینه­های متفاوتی برای انتخاب کردن دارد. تجربه این گروه از زنان در عرصه عمومی همچنین بیش از همه زنان امکان کنش­های مبتنی بر عقل را در مقایسه با سایر زنان برای آنان فراهم می­آورد. آمارهای بسیاری نشان از روند افزایشی طلاق در کشور در کنار کاهش ازدواج در پاره­­ای از استان­ها مثل گیلان یا تهران دارد. مشاهده می­شود که طلاق­های بسیاری در چند ماه اول  ازدواج انجام شده، در سه سال اول پس از ازدواج فراوان است. در روند طلاق در ایران همچنین طلاق یا متارکه در بین زنانی که بیش از بیست سال از عمر ازدواج می­گذرد دیده می­شود. بی­شک عوامل مختلفی براین روندها تاثیرمی­گذارند اما با توجه به اهمیت فزآینده عشق در زندگی امروز این پژوهش در پی آن است که بداند آیا می­توان رابطه­ای بین عشق و طلاق مشاهده کرد.

2- روش پژوهش

با توجه به ماهیت پرسش تحقیق و موضوع مورد مطالعه روش مردم­نگاری برای انجام این پژوهش انتخاب شد زیرا این روش امکان رابطه طولانی و عمیق و مشاهده نظام­مند را برای پژوهشگر فراهم می­آورد. براین اساس مطالعه بر تجربه عاشقانه گروهی از زنان داوطلب شاغل و دارای تحصیلات دانشگاهی که دوره­ای از زندگی خود را در تهران گذرانده­اند به مدت 12 سال ادامه یافت. شایان ذکراست که در خلال این پژوهش همواره تلاش شد تا رابطه قدرت بین پژوهشگر و مشارکت کنندگان به حداقل برسد. برای تحقق این مهم، امکان پرسش و پاسخ از هر دو سو فراهم و بارها پژوهشگر نیز با پرسش­های مشارکت­کنندگان مواجه بود و به آن‏ها پاسخ می­داد. به جز تعداد معدودی از مشارکت­کنندگان، بقیه بمدت طولانی با پژوهشگر در ارتباط بودند و تجربیات زیسته خود را در لحظه مواجهه با مساله در اختیار پژوهشگر قرار می‏دادند. این پژوهش با مراجعه به واقعیت آغاز شده و به تدریج با شکل­گیری مفاهیم، یافته­ها با مبانی نظری مقایسه شدند و نهایتا نتایج را شکل دادند. براین اساس نظریه به تدریج بر یافته‏ها اثر گذاشته است اما مفاهیم بر مبنای دستاوردهای حاصل از مشاهده مردم­نگارانه بلند مدت فراهم شده است. گردآوری اطلاعات با اتکای به مصاحبه­های فاقد ساختار و گفتگوهای مداوم با اغلب مشارکت­کنندگان در این پژوهش در موقعیت­ها و شرایط گوناگون، فراهم شد. مصاحبه‏ها عمدتا بر تجربه عاشقانه و پیامدهای آن در خلال سیرزندگی فرد تمرکز داشت. مشارکت­کنندگان به ویژه از طریق فضای مجازی، پیوسته با پژوهشگر در ارتباط بودند. این ارتباط اجازه مشارکت در تجربه در لحظه را برای پژوهشگر فراهم می­کرد. نمونه­گیری در این پژوهش عمدتا نمونه گیری هدفمند بود. مشارکت­کنندگان رده­های مختلف سنی و تحصیلی را در برگرفته اند. داده­های مورد استفاده در این پژوهش، با مشارکت چهل و شش زن[1] که عمدتا در خلال 12 سال گذشته، کمابیش؛ با پژوهشگر در ارتباط بودند، فراهم شده است. دو بحث گروهی متمرکز با شرکت دختران و پسران جوان انجام شد که برای نیل به نوعی از پایایی مورد استفاده قرار گرفت. همچنین برای نیل به اعتبار، یافته­ها به مشارکت­کنندگان ارائه شده و ده نفر از آنان آخرین یافته­ها را مطالعه کردند. زنان شرکت­کننده در این پژوهش، از متولدین دهه 1320 تا پایان دهه 1360  هجری خورشیدی تشکیل شده­اند. کلیه این افراد، از اهداف و شیوه انجام پژوهش آگاه بوده و در مراحل مختلف پژوهش با آنان درباره یافته­ها گفتگو شد.  

3- تعریف‏ها و نظریه‏ها

3-1- تحول مفهوم عشق

براون معتقد است­که در عاطفه عاشقانه، فرد شخصی را به­دلیل پاره­ای از خصوصیات که در او تجسم یافته است، عزیز می­دارد. او معتقد است که این عاطفه دربرابر گذر زمان نیز مقاوم باقی می­ماند (ب.هلم، 1394: 56-55). عشق از یک­سو به­مثابه انرژی زایای زندگی شناخته شده و از سوی دیگر نوعی بیماری تلقی می­شود. اس.وایتهد معتقد است­که علی­رغم تفاوت­های جسمی زنان و مردان در عشق، این­امر به­آن­معنا نیست­که آنان به دو گونه مختلف تعلق دارند. آنان موجوداتی متعلق به یک­ گونه با تفاوت­های قابل­قبول جسمی هستند (2003: 14 S. Whitehead). عاشق­بودن یا مورد عشق واقع­شدن به فرد اجازه می­دهد که زندگی بلندتر و معنادارتری را سپری کند. تاثیری که هیچ­چیز دیگری در دنیا از قبیل سبک­زندگی، رژیم­غذایی، ژن­های خوب و غیره آن­را به­ فرد نمی­بخشد (B. Peace &A. Peace: 2009: 37).            

عشق پدیده­ای وابسته به زمان و مکان است. جهان مدرن به­نحو معنادار از جهان پیش از خود متفاوت است. ازاین­رو می­توان انتظار داشت که مفهوم عشق در جهان مدرن با پیش از آن متفاوت باشد. ماکس وبر عشق را به­مثابه محصول فوری و بلافصل و درعین­حال عکس­العمل نسبت­ به فرآیند عقلانی­شدن، ارزیابی می­کند. بزعم وی عشق راهی است برای جستجوی رستگاری شخصی در این دنیا ( در مقابل رستگاری آن­جهانی)، اما درعین­حال، عشق هم­چنین نوعی تاکید بر عدم­عقلانیت در برابر عقلانیت است (S. Jackson, 1993: 203). ان.لومان (N. Luhmann) برنوعی پیوند بین عشق رمانتیک و جامعه مدرن تاکید دارد. به­زعم او عشق رمانتیک ابزاری برای ارتباط و محقق ساختن خواستها و استعدادهای فردی در یک دنیای پیچیده، غیرشخصی و بی‏نام و نشان، است. او رابطه ویژه­ای بین عشق و فردیت برقرار می­کند که معمولا به­طور سنتی مورد سوال بوده است. البته این اندیشه که همه این­ها مدرن است مورد چالش است (همان).

رز برنت (Ros Brunt) تذکر می­دهد که نوعی از عشق مورد نقد جهان اجتماعی است. به‌زعم گیدنز روابط شخصی دوستانه و صمیمیت جنسی به­عنوان وسیله تثبیت پیوندهای اجتماعی در جهان مدرن مطرح‏اند (A. Giddense, 1992و ح. جلایی­پور و م. گرامیان نیک، 1390: 25). بنظر سی.راتنر در جهان مدرن  غریبه شدن[2]  مردم کیفیت عشق­رمانتیک را می­پروراند. غربت، مردم را وادار می­کند تا ناامیدانه در جستجوی یک عاشق  برآیند. اما این غربت موجب می­شود که یافتن این فرد سخت­ باشد. این سختی با توجه به تقسیم­کار موجود در باره فعالیت­هایی که تجارب زندگی مردم را متفاوت می­کند، باهم جفت ­شدن را سخت­ تر می­کند. بنابراین این عقیده ظاهر شد که یافتن یک معشوق[3]  نهایتا غیرممکن، غیرقابل پیش­بینی و اتفاقی جادویی است (C. Ratner, 2000: 16). به­بیان گیدنز (1992)  در دنیای مدرن نمی­توان اعتماد را در اختیار داشت بلکه باید آن­را جلب و با نشان دادن محبت و سعه صدر زمینه آن­را فراهم کرد. در جهان مدرن فرد تنها در روابط شخصی است­که اعتماد و تکیه­گاه لازم را می­یابد. بدین­ترتیب فرد در یک رابطه صمیمی و عاشقانه خود را مجددا شکل داده و پیدا می­کند. گیدنز چند نوع عشق را از هم متمایز می­کند که به­ترتیب عبارتند از: عشق شهوانی[4] (1992: 37)، عشق رمانتیک، عشق توامان[5] و نهایتا رابطه و عشق ناب[6]. بعقیده گیدنز عشق شهوانی پدیده­ای کمابیش جهانی است اما عشق رمانتیک پدیده­ای فرهنگی است­که در اروپای قرون 18 و 19 ظاهر شد. عشق شهوانی فرد را از زندگی روزمره جدا می‏کند و او آماده قربانی کردن می­شود. این عشق به نظر گیدنز در همه جوامع برای جامعه، نظم و انجام وظایف اجتماعی، خطرناک و معادل نوعی سرکشی تلقی می­شود. تقریبا در هیچ جامعه­ای عشق شهوانی به­مثابه پایه­ای مناسب برای ازدواج مدنظر قرار نمی­گیرد؛ جلایی­پور و گرامیان نیک، 1390: 29-28). گیدنز همچنین می­گوید فرض این است­که عشق رمانتیک درجه­ای از پاسخ­گویی به­خود را به­همراه دارد (همان: 44). عشق رمانتیک این احساس را در فرد ایجاد می­کند که آشنا و همزاد روحی خود را یافته است. عشق توامان به­نظر گیدنز ترکیبی از دو عشق مذکور است­که پس از آن عشق ناب ظاهر می­شود. گیدنز درباره عشق توامان می­گوید "عشق توامان فعال است، عشق مشروط[7]، که موقعیت­هایی از قبیل "برای همیشه"، "اولین و تنها مشخصه مجموعه عشق رمانتیک. " درآن جایی ندارند (همان: 58). او معتقد است­که در عشق رمانتیک افراد در جستجوی شریک زندگی کامل هستند اما با مفهوم عشق توامان، فرد در جستجوی رابطه کامل[8] است و همچنان جستجو می­کند تا بالاخره آن رابطه را بیابد (C. Smart, 1997: 307). گیدنز می­گوید بازکردن خود به روی دیگری، موقعیتی است که من می­توانم آن­را عشق توامان بنامم (A. Giddense, 1992: 61). عشق توامان با این فرض همراه است­که برابری در داد و ستد عاطفی وجود دارد (همان: 62). به­نظر می­رسد باز بودن طرفین نسبت به­یکدیگر احساس غربت که ویژگی انسان مدرن است، را کاهش می­دهد یا امید به کاهش آن در افراد وجود دارد.

3-2- زن و عشق

گیدنز معتقد است­که جوامع مدرن یک تاریخ عاطفی پنهان دارند که بنظر او تاریخ پیگیری جنسی مردان است (همان: 2). زنان نیاکان ما معمولا مردانی را می­خواستند که بلندتر و مسن­تر از آنان بوده و همچنین با داشتن اندامی v شکل، که نشانگر قدرت آنان در شکار بود و زن را از مورد حمایت قرار گرفتن مطمئن می­کردند. آیا زنان قرن بیست و یکم هم همان چیزی را می‏خواهند که مادرانشان می‏خواستند؟ به­نظر می­رسد که زنان امروز هم انتظار دارند مردان زندگی­شان پول، تحصیلات، حس شوخ­طبعی، پایگاه، و اقتدار داشته باشند. این­ها نشان­گر منابع قدرت قرن بیست و یکم است. قدرت مرد به او اجازه مراقبت از زن را می­بخشد.         

زنان و مردان معمولا از مفهوم عشق، انتظارات متفاوتی دارند. در جامعه­ای که نقش زنان و مردان به­طور دقیق تعریف شده و هم­پوشانی اندکی دارد، کشش زن و مرد به­یکدیگر، ازاین نقش­ها و انتظارات تاثیر خواهد پذیرفت. بدیهی است شرایط در جامعه­ای که تفاوت­های میان زن و مرد هرچه بیش­تر رنگ باخته یا محل منازعه است، کاملا متفاوت خواهد بود (ج.آرمسترانگ، 1393: 27-26). عدم­پاسخگویی به انتظارات زنان از رابطه عاشقانه می­تواند از این شرایط منتج شده باشد. نکته مهم آن است که این تجربه در بین گروه­های مختلف زنان نیز یکسان نیست. گیدنز می­نویسد در تقابل با زنانی که امروز به گروه­های جوان­تر سنی تعلق دارند، تجربه زنان مسن­تر از عشق، تقریبا در چارچوب ازدواج معنا می­یافت، حتی اگر فرد ازدواج نکرده باشد (همان: 53).

نحوه بیان احساسات بین زنان و مردان متفاوت است. استیرنز[9] براین باور است­که در عصر مدرن، احساسات در بین زنان و مردان براساس موقعیت­های اجتماعی که اشغال کرده و نقش‏هایی که برعهده دارند، متمایز است (C. Ratner, 2000: 16-17). اس. جکسون معتقد است­ که "مطمئنا برای بسیاری از زنان، عشق و تمایل به رابطه جنسی، در مقایسه با آن­چه که دربین مردان گزارش شده است، بسیار نزدیک به­هم هستند. " او همچنین معتقد است­که برای زنان عشق مهم است در حالی که عشق برای مردان از اهمیت به­مراتب کمتری برخوردار است((S. Jackson, 1993: 209. زنان بیش از مردان عشق دوستانه را گزارش کرده­اند. مردان معمولا جهت­گیری جنسی بیشتری در مقایسه با زنان، نسبت به عشق دارند (Fehr&Broughton, 2001: 118-119).

3-3- عشق و طلاق

زوج عاشق معمولا براین باورند که احساس عاشقانه آنان برای همیشه باقی خواهد ماند. پیوند ازدواج نشانی از این باور دارد. گ. زیمل از عشق ضعیف در برابر عشق قوی یاد می­کند؛ او متذکر می­شود که در نبود رابطه­ای که به شکلی استوار بنیاد شده است، روابط خوب و اخلاقی ولی نه چندان عمیق مسیر هموارتری را پیش روی زوجین می­گذارد (1392: 216). به عبارت دیگر به نظر می­رسد که از نظر زیمل عشق ضعیف زندگی آرامی به همراه می­آورد.

به نظر می­رسد روابط آرام و اخلاقی در خلال قرن­ها در ازدواج­های تنظیم شده و سنتی مدنظر قرار می­گرفته است. در این شرایط افراد اگر چه عشق شدیدی را حس نمی‏کردند، اما در مواردی دوستی و مودت نسبتا پایداری که در خلال زندگی مشترک ایجاد می­شد، زوجین را در کنار یکدیگر حفظ می­کرد. نکته آن است که در دنیای مدرن مودت برای تشکیل یک زندگی مشترک کافی به نظر نمی­رسد بلکه در افراد جوان­تر ضرورت عشق برای ازدواج در صورت پذیرش ضرورت ازدواج به نحو قوی­تری مطرح می­شود. زیمل درباره جدایی زوجین می­گوید "در این جا جدایی از ستیزه ناشی نمی­شود بلکه برعکس ستیزه از جدایی ناشی می­شود. " (همان: 217). به عبارت دیگر با پایان عشق زمینه برای ستیزه و سپس جدایی فراهم می­شود و تلاشی که زوجین با ازدواج برای نشان دادن پایداری عشق خود مصروف کرده اند، به شکست می انجامد. جدول زیر رابطه عشق و طلاق با مدل تغییرات خانواده را از نظر آنتونی گیدنز نشان می­دهد.

جدول رابطه عشق و طلاق با مدل تغییرات خانواده در نظریه گیدنز (C.Smart, 1997: 310)

مرحله زمانی

مدل جامعه شناختی

جدایی و طلاق

مرحله اول اوایل قرن 18

ازدواج از پیش تنظیم شده و عشق شورانگیز دورادور

عدم وجود طلاق

مرحله دوم قرون نوزده و بیست

عشق رمانتیک

طلاق محدود و متکی بر گناه

مرحله سوم 1960-1990

عشق توامان (فردگرایی و روابط اجتماعی انعکاسی

طلاق بی‏دردسر[10]، فرض برابری جنسیتی

در ازدواج از پیش هماهنگ شده، طلاق معنایی نداشت. در این الگو، زن تحت فرمان قانونی و رسمی همسر می­زیست و حقی بر دارایی و فرزندانش نداشت. در مرحله دوم عشق نکته مهمی در ازدواج بود و از این­رو خشونت خانگی می­توانست دلیلی برای جدایی باشد؛ اما حق طلاق تنها در مورد زنا، به زنان داده شده بود. در این دوره معنای ازدواج به تدریج دگرگون و به یک نهاد شخصی تبدیل شد. در سومین مرحله، گیدنز براین باور است که با رشد عشق توامان، میزان طلاق به نحو چشمگیری افزایش یافته و هم­بالینی[11] به مثابه یک الگوی هنجاری در انگلیس مشاهده شد (C. Smart, 1977: 310-311). بدین­ترتیب گیدنز نوعی هم تغییری بین نوع غالب عشق و رخداد طلاق مشاهده می­کند. سی.اسمارت تصویر ارائه شده توسط گیدنز را مورد نقد قرار می­دهد. او می­گوید شکی نیست که این عوامل، می­توانند در شکست یک رابطه بسیار موثر باشند اما او براین باور است که گیدنز این علت­ها[1] را به نحوی مطرح می­کند که دیگر دلایل مرتبط با زنان را که از نظر اجتماعی مقبولند، در ابهام فرو می­برد. اسمارت در این باره به اشکالی از ظلم از قبیل خشونت، محرومیت اقتصادی، قلدری، و غیره اشاره می­کند (C. Smart, 1977: 312).

4- یافته­های پژوهش

4-1- فهم عشق

بررسی نظرات مشارکت­کنندگان در پژوهش، فهمی متحول از عشق را به نمایش می­گذارد. بسیاری از آنان مدعی بودند که حداقل در آغاز تجربه عاشقانه، این­طور گمان می­کردند که معشوق دارای ارزش­های ویژه­ای است. آنان اظهار می­کردند که بارها از سوی اطرافیان در باره چرایی ظهور عشق مورد پرسش قرار گرفته­اند. آنان همچنین اظهار می­کردند که در کوران چالش­های رابطه عاشقانه بارها این پرسش را از خود پرسیده­اند. ­در این پژوهش، گاه این عشق عاشق بود که او را دارای ارزش می­کرد. جمله­ای مانند "او کسی است که چون منی او را دوست دارد. " نشان­دهنده این ویژگی است. سینگر(Singer) اساسا عشق را با اعطای ارزش به معشوق برابر می­داند. (ب. هلم، 1394: 46). به­نظر می­رسد که تعهد ازآن­چه که عاشق به معشوق اعطا کرد، ناشی می­شود نه ارزشی که معشوق شخصا دارای آن بوده است.

فهم از عشق در نزد مشارکت­کنندگان ثابت نبود. آن­ها انواع گوناگونی از عشق را معرفی می­کردند. بسیاری از آنان به یاد تکانه­های اولیه عشق رمانتیک اشک ریختند اما درعین­حال بیشتر این بانوان در زندگی خود به دنبال عشق آرام و پایدار بودند که آرامسترانگ آن را عشق­بالغانه می­نامد (1393: 15). بسیاری­از مشارکت­کنندگان معتقد بودند که این روزها مفهوم عشق بیش­تر ابعادی جسمی پیدا کرده است. دراین باره هانیه (متولد اواخر دهه 1340) تاکید می­کند که جسم در تجربه عاشقانه دوره سنی او نقشی اساسی ایفا نمی­کرد اما در زندگی دختران جوان­تر عشق بیشتر جنبه جسمی دارد.

زنان مشارکت­کننده همچنین معتقد بودند که مفهوم، نشانه­ها، شکل و علایم زندگی عاشقانه و به  عبارت دیگر تجربه عاشقانه در خلال زندگی یک فرد دگرگون می­شود. الهه به­روشنی از دگرگون شدن اداراک خود از عشق و اهمیت یافتن "دوست­داشتن" با بالا رفتن سن، سخن گفت. او می­گوید "این یک دوره است. " به­عبارت­دیگر از نظر او کشش غیرقابل­کنترل به فردی دیگر، متعلق به دوره زمانی خاصی از زندگی یک زن است. این ویژگی که ممکن است بروز کند یا نه؛ اگر در سنین جوانی ظاهر نشود احتمالا پس از آن دیگر ظاهر نمی­شود. انسی (متولد اوایل دهه 1320) نیز با توجه­به تحول درک فرد از عشق، از مفهوم "عشق­بالغانه" یاد می­کند. انسی اعتقاد دارد که عشق درزندگی هر انسان بارها رخ می­دهد ولی لزوما یکسان نیست. او می­گوید: "من فکر می­کنم تو هر سنی یک­جور عاشق می­شوی. هر عشقی یک حادثه منحصربه­فرد است...و اگر بگردی دنبالش اونو دیگه پیدا نمی­کنی ..." او دراین باره ضمن توجه به کوتاه بودن عمر عشق، مفهوم "مهر" را مطرح می­کند. "خیلی سخت است که یک نفر چهل پنجاه سال عاشق یک نفر باقی بماند. اما یک احساسی هست که اسمش عشق نیست ولی برای من خیلی قابل لمس است همان حس برادرانه قشنگی است که تو بعد از یک مدت، اگر یک رابطه سالمی بوده باشد ...یک نفر آن قدر نازنین است...که تو اتوماتیک­مان برایش پیدا می­­کنی...مهر شاید این­جا ظاهر می­شود..." ارغوان که حدود چهل سال با انسی فاصله سنی دارد، به نحوی با او هم عقیده است. از نظر ارغوان می­توان بارها در زندگی عاشق شد اما شکل این عشق­ها فرق می­کند. او می­گوید "...فکر می­کنم با توجه به میزان بلوغم ...آدم نگرشش به همه­چیز با جزئیات فرق می­کنه..." 

در خلال این پژوهش همچنین مشاهده شد که زنان متولد دهه‏های بیست، سی، و حتی اوایل دهه چهل هر چه کمتر به عشق می­اندیشیدند؛ و ازدواج محور اصلی اندیشه این زنان بود. از اواخر دهه چهل اندیشه عشق رشد کرده و به ویژه در نزد متولدین اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت اهمیت هر چه بیشتری در ازدواج یافت اما زنان متولدنیمه دهه شصت به بعد اهمیت هر چه کمتری به ازدواج در مقابل عشق قائل هستند. شایان ذکر است که هم اکنون زنان مسن­تر نیز به نسبت سال­های جوانی دیدگاه­های متفاوتی در باره عشق ارائه می­کنند. مصاحبه­های انجام شده در این پژوهش نشان می­دهد که بسیاری از زنان مشارکت­­کننده، عشق سودایی را معادل عشق می­دانند. آنان دو نوع عشق سودایی و عشق دوستانه را تحت عنوان عشق و دوست داشتن مطرح می­کنند. زنان مشارکت­کننده در این پژوهش به ویژه تا متولدین نیمه دهه پنجاه به دوست داشتن که نشانه­های عشق دوستانه را دارد، توجه بیشتری نشان داده­اند. اگرچه درخلال این پژوهش، تفاوت رویکرد در زنان جوان­تر نسبت­به زنان مسن­تر درباره نقش رابطه جنسی در عشق مشاهده شد، اما اغلب این زنان عاطفه عاشقانه را در اولویت قرار می­دهند و عشق را با عاطفه و نه با رابطه جنسی، تعریف می­کنند.

4-2- عشق و ازدواج       

به­طور سنتی ازدواج­ یک رویداد ترتیب داده شده برمبنای ثروت، پایگاه، رقابت­های خانوادگی و غیره بود. امروزه این رویکرد به­طور عمومی از دنیای غرب محو شده  و بیشتر مردم برای عشق ازدواج می­کنند (آ. گیدنز، 1389). در نزد زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، رابطه بین عشق، ازدواج و جدایی به شیوه­های متعددی دیده شد. فاطمه (متولد دهه 1340) متذکر می­شود که زن­ها به­وجود حالات عاطفی برای تداوم رابطه عاشقانه، نیازمندند. "...خیلی مردها ...فقط سکس را می­خواهند. براش مهم نیست­که به شخصیت طرف، حالات طرف علاقه­ای دارد یا نه...این­که خانم­ها درگیر هستند معنایش این است­که اون بخش عاطفی را می­خواهند". او معتقد است چالش­هایی که ازسوی زنان ایجاد می­شود عمدتا برای ایجاد روابط عاطفی از سوی مردان است. فاطمه عدم­توان در سخن­گفتن را در این­باره موثر دانسته و سخن نگفتن صریح و روشن از عواطف را بیشتر متاثر از پیچیدگی­های اجتماعی می­داند. او در این­ باره می‏گوید "این­قدر توی جامعه پیچیده­ای هستیم و این­قدر همه چیزمان سیکرت {پنهان} است..." او تاکید می­کند که سال­ها زندگی مشترک نیز منجر­به بیان ظرایف عاطفی در بین زنان و شوهران نمی­شود. مهدیه یکی از علل اصلی طلاق خود و همسرش را به این موضوع مربوط می­داند که همسرش به­هیچ عنوان برای برقراری رابطه عاطفی تلاش نمی­کرد. هنگامی­که آن­ها برای بازگشت مجدد به زندگی با هم گفتگو کردند، همسرش متذکر شد "...یادت باشد من تغییر نمی­کنم. زنگ نمی­زنم. صحبت نمی­کنم..." مهدیه مدعی است­که "توجه" لازمه را چه درحین زندگی روزمره و یا حین رابطه جنسی از همسرش دریافت نمی­کرده است. ج. آرمسترانگ نیز به این امر توجه کرده و می­گوید زمانی که انسان­ها عشق می­ورزند نقش واحدی را ایفا نکرده، یا کوشش واحدی را مصروف نمی­کنند (1393: 22).       

ثریا به عنوان فردی که به نحو سنتی ازدواج کرده است، می­گوید "...عشقی که دیگران به من می­دادند رو همیشه می­دیدم ولی خودم هیچ وقت این تجربه را نداشتم که کسی را دوست داشته باشم ..."  ثریا می­گوید "من همیشه به وظایفم بیشتر از احساسم توجه کردم..." حسنا 60 ساله نیز به طور سنتی ازدواج کرد. او معتقد بود که بیان عاطفه عاشقانه توسط زن، تحقیر برای او در پی دارد و شخصا از آن اجتناب می­کرد. حسنا می­گفت "...من هیچ­وقت عاشق نشدم.... او در تعریف عشق می­گوید "...عاشق بودن این است که نتوانم دوری­اش را تحمل کنم ..." حسنا از عدم تجربه عشق و عاشق نشدن متاسف بود. او می­گوید "...آلان فکر می­کنم چقدر خوب است که آدم یک نفر را دوست داشته باشد و برود بهش بگوید...من اینو آلان فهمیدم...در اون زمان ...اصلا این چیزها نبود.... نمی‏دیدم کسی عاشق شده..." حسنا معتقد است که در دوره­ای به سن جوانی رسید که عاشقی مورد تایید نبود. به عبارت دیگر زمانی برای "عاشق نشدن" وجود داشت که او در آن دوره می­زیست. یلدا هم از زمانی سخن می­گوید که عاشق شدن ضد ارزش بود.

فاطمه در فهم عشق به تعهد اشاره می­کند. "عشق تعهد  می­آورد ولی نه وابستگی به اندازه ازدواج" او معتقد است که این وابستگی در ازدواج به حداکثر خود می­رسد اما در عشق تعهد لازم است. برای فاطمه نیز مهمترین سمبل عشق، عشق مادر به فرزند است. "...عشق را می‏توانیم واقعا توی همان حسی که با مادر و بچه دارد...دید..." ظاهرا در این گروه از زنان، خانواده مهم­ترین محل ظهور عشق است. ثریا و صحرا نیز در این رویکرد با فاطمه شریک هستند. پری نیز عشق را برای ازدواج می­خواهد او معتقد بود که "اگر مرد عاشق باشه، فشار از روی زن کم می­شود. "  در نگاه پری سازگاری عاشق نسبت به معشوق، عشق را به سنگری برای حفظ موقعیت زن تبدیل می­کند. او می­گوید "...قدیمی­ها...زن و شوهرها بیشتر وابسته هم هستند ...این عشق نیست. " دراین نگاه عشق به مثابه ضرورتی در ازدواج مطرح می­شود. اما در نگاهی که ارغوان نسبت به عشق به اصطلاح مدرن دارد، ویژگی مهم "فقدان مسئولیت­پذیری" است. او می­گوید "...یک جایی تو حمایت می­خواهی...یک جایی می­گویی...آلان کمک می‏خواهم...می­خواهد راحت باشد...تو همش احساس ناامنی می­کنی..." بدین ترتیب در نگاه او رابطه عشق و ازدوج گسسته می­شود.    

مشاهدات این پژوهش نشان داده است که در زنان جوان­تر احتمال کاهش عمر ازدواج بیش از زنان مسن­تر است؛ حتی در شرایطی که هر دو گروه با عشق وارد ازدواج شده باشند. این پژوهش هم ­چنین روندی را به نمایش می­گذارد که ضمن افزایش میزان روابط عاشقانه، طول زمان و عمق این عاطفه، کاهش می­یابد. مشاهدات نشان می­دهد که اعتقاد به ضرورت عشق و جستجوی آن در زندگی و ازدواج زنان جوان­تر بیش­تر است.  

احتمالا در ازدواج مبتنی بر عشق؛ وابستگی بیش از استقلال مطرح است. اما در نزد زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، مواردی مطرح شد که در آن ازدواج به مثابه عاملی برای استقلال زن مدنظر قرار گرفت. ستاره، حماسه و یلدا برای استقلال و جدا شدن از خانواده پدری، به ازدواج روی آوردند. مشاهدات در این پژوهش پناه گرفتن گروهی از زنان در اشکال مختلف عشق به مثابه سامان، را به نمایش می­گذارد. آنان برای فرار از فشارهای پدر و مادر به ازدواج پناه می­برند؛ در گریز از ازدوجی که صمیمیت کافی در آن یافت نمی­شود به عشق فرزند و گاه مجددا، عشق پدر و مادر یا روابط دوستانه با زنان دیگر؛ پناه می­برند. علی­رغم مشاهده افزایش تمایل  زنان به عشق رمانتیک مدرن در زندگی خانوادگی، روابط مدنظر آنان این عشق را در خانواده به چالش کشیده و احتمال طلاق و جدایی را در بین عشاق فزونی می­بخشد. بدین ترتیب به نظر می­رسد که برای بسیاری از زنان عشق برای ازدواج مطرح است اما انتظار می­رود که در دوره­های اخیر ربط بین عشق و ازدواج کاهش یافته و شاید تمایل به ازدواج کمتر شده یا انتظارات از ازدواج محدود شود. برخی از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، ازدواج را به مثابه نافی عشق تلقی می­کردند؛ در حالی­که عده­ای دیگر عشق را در ازدواج امری ضروری می­شمردند. شهرزاد (متولد نیمه دهه 1340) و انسی معتقد بودند که در ازدواج عشق می­میرد اما این امر لزوما به معنای پایان ازدواج نیست. حنا (متولد نیمه دهه 1360) نیز بین عشق و ازدواج، ناهمگونی می­بیند. او می­گوید "عشق به نرسیدن است. در زندگی زناشویی عشق می­میرد...عادته..." به نظر حنا عادت و روزمرگی حاکم بر ازدواج، عشق و شور و شوق حاکم بر آن را از بین می­برد.  

در خلال این پژوهش سه نوع ازدواج سنتی، ازدواج انتخابی و ازدواج مبتنی بر عشق شناسایی شد. در ازدواج عاشقانه، این رابطه به دلیل نفس همان رابطه شکل گرفته و تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی بیرونی نیست. در این حالت نقش خانواده­ها در شکل­گیری ازدواج، ضعیف شده و رضایت عاطفی دو طرف در شکل­گیری ازدواج موثر است. در ازدواج انتخابی نیز نقش خانواده به کمرنگی می­گراید. رابطه بین عشق، به­ویژه عشق رمانتیک و ازدواج به اندیشه برابری بین زوجین مربوط است. این اندیشه وجود دارد که ازدواج مبتنی بر عشق رمانتیک، منجر به برابری قدرت در بین زوجین می­شود. این­گونه به نظر می­رسد که عشق نوعی بی­قدرتی در عاشق ایجاد می­کند. زن به مثابه معشوق ممکن است براین باور باشد که مرد عاشق، از قدرت کمتری در مقابل او برخوردار است. این امر می­تواند این انتظار را در نزد بانوان ایجاد کند که نوعی ازدواج مبتنی بر برابری در پیش­رو دارند. انسی بیش از همه مشارکت‏کنندگان به برابری بین دو طرف درگیر در رابطه مبتنی بر عشق تاکید دارد. شهرزاد معتقد است که ازدواج و تشکیل خانواده، به فرد در جامعه قدرت می­بخشد. "موقعی که ازدواج کردم و بچه­دار شدم احساس قدرت کردم" بنا به طرز تلقی آرامش، اگر فرد عاشق کسی باشد در زمانی که مشکلات ظهور پیدا کرد آن­ها سعی خواهند کرد که مشکلات را حل کنند. یلدا و ثریا عاقلانه زندگی به ظاهر کاملی را برای سال­های متمادی پیش بردند بدون آن­که عاطفه عاشقانه یا دوستانه­ای نسبت به شریک زندگی خود داشته باشند. حسنا علاوه بر سن و تحصیلات از نظر شیوه زندگی و رفتار نیز به ثریا و یلدا شبیه است. او می­­گوید که تا زمان ازدواج هیچ­گاه عشق را تجربه نکرد. الگوی زندگی حسنا، ثریا و یلدا- اگر چه یلدا به شیوه متفاوتی ازدواج کرد- بسیار شبیه به هم بود. هر سه این زنان در فاصله 19 تا 21 سالگی ازدواج کردند. آنان زنانی از خانواده­های فرادست و به خوبی تربیت شده بودند. هر سه زن با توجه به استانداردهای موجود، بسیار زیبا، خوشبخت و موفق بودند؛ آنان مهمانی­های خوب در خانه خود برپا کرده و بچه­های خوبی تربیت کردند. هر سه این زنان فرزندان­شان را در اولویت قرار دادند و بعد از آن به والدین خود اندیشیدند. نکته آن است که هر سه زن با ضعف یا فوت والدین و  بزرگ شدن فرزندان به طلاق یا متارکه اقدام کردند. مهدیه (متولد دهه 50) نیز ازدواج سنتی و هماهنگ شده­ای داشت. او جوان­تر از یلدا، ثریا و حسنا بود اما پس از چند سال زندگی مشترک با وجود یک فرزند دختراز همسرش جدا شد. در بین زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، همه آنانی که به شیوه سنتی و مدیریت شده ازدواج کردند، عملا طلاق نگرفتند اما عموما با بزرگ شدن فرزندان از همسرشان بیش از پیش فاصله گرفتند.         

   به نظر می­رسد که برخی دیگر از مشارکت­کنندگان در این پژوهش، ازدواج­هایی مبتنی بر عشق داشتند اما روایت خود این بانوان از ازدواج­ حکایت از عشق رمانتیک، به مثابه عامل اصلی ازدواج ندارد. به عبارت دیگر در این نوع ازدواج، زن انتخاب می­کند ولی انتخاب او لزوما برمبنا و به دلیل عاطفه عاشقانه نیست بلکه عقل در این باره عامل تعیین­کننده است. الهه از جمله افرادی است که به شیوه انتخابی ازدواج کرد. همسر الهه از طریق چند تن از دوستان مشترک به او معرفی شد. الهه چند بار به ملاقات همسرش رفته و در باره مسایل مختلف با او به بحث و گفتگو پرداخت و نهایتا با در نظر داشتن تفاوت­های فرهنگی خانوادگی و حتی موقعیت طبقاتی، در باره ازدواج به توافق رسیدند. الهه ازدواجی می­خواست که در آن با آسایش و احترام، خواسته­های خود را دنبال کند. او همچنین بر خلاف نظر پدر تمایلی به ازدواج درون فامیل نداشت. الهه همه این خواسته­ها را در ازدواج محقق کرد. ازدواج­های انتخابی نوع مهمی از نهاد ازدواج هستند که در دهه­های اخیر در ایران شکل گرفته است. عشق در این ازدواج هدف یا حتی مساله اساسی نیست؛ اگر چه ممکن است در برهه­ای از زندگی رخ دهد یا اصلا رخ ندهد. مساله اساسی در این ازدواج، تحقق خواسته­های فردی است. طیبه نیز به شیوه مشابهی ازدواج کرد و زندگی خانوادگی خود را تاکنون پیش برد. شاید بتوان ازدواج یلدا را هم در گروه ازدواج­های انتخابی دسته­بندی کرد. او علی­رغم آن که عاشق همسرش نبود در رویای یک زندگی خاص برخلاف نظر خانواده، تصمیم به ازدواج با یکی از اقوامش گرفت. او هرگز اجازه جدایی از مردی را که علی­رغم میل پدر با او ازدواج کرده بود، به دست نیاورد و نهایتا به متارکه تن داد. حماسه که به راحتی از مردی که به او علاقمند بود گذشت، علی­رغم نظر پدر با مردی ازدواج کرد که از اولین ملاقات نسبت به او احساس بدی داشت. او راجع به همسرش می­گوید "...اوایل ازدواجم به روانشناس مراجعه می­کردم چون همسرم را مدام با او مقایسه می­کردم...بابام به من گفت که این به درد تو نمی­خورد...ولی من مقاومت کردم و در برابرشون وایستادم..." یلدا و حماسه هر دو انتخاب کردند که با مردانی که به آن­ها علاقمند بودند، ازدواج نکنند. در خانواده حماسه و همچنین یلدا، عاشق نشدن یک ارزش بود.  

گروهی از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، عشق را به مثابه امری ضروری در ازدواج دانسته و براین باورند که لزوما باید این احساس از پیش از ازدواج آغاز شده باشد. صحرا از جمله کسانی بود که با عشق ازدواج کرد. صحرا در بیان نحوه آشنایی با شوهرش نکاتی را مطرح می­کند که ظهور یک پیوند عاشقانه را به ذهن متبادر می­نماید"...از همدیگر خوشمان اومد...گفت من کلا از شخصیت شما خیلی خوشم می­آید و این جور چیزها..." صحرا ادامه می­دهد "...برقراری این رابطه...چیزی حدود یک سال و نیم طول کشید...بعدش روی یک نشریه­ای با هم کار کردیم ...اون موقع منیت­ها را گذاشتیم کنار ...یک حس صمیمانه­تری پیش اومد...یک عالمه وقت ما با هم بودیم ...باعث شد که خیلی صحبت­ها ...بکنیم ...19 سالگی ازدواج کردم..." صحرا علیرغم آن­که خود را برای ازدواج جوان می­دانست، ازدواج کرد. در این داستان صحرا نقش معشوق را ایفا می­کند. با توجه به اختلاف سنی ده ساله و جوان بودن صحرا او برخی از خصوصیات زنانگی موکد را داشت؛ همسرش نیز خصوصیات مردانگی هژمونیک را به نمایش می­گذاشت . صحرا مطمئن بود که برای همسرش یگانه است و همسرش هم برای او یکتا بود. همسر صحرا بسیاری از خصوصیات مردانگی هژمونیک را دارد. صحرا می­گوید "...1- از نظر اقتصادی وضعیت خیلی خوبی داشت. 2- تحصیلاتش خیلی خوب بود. 3- کنیه داشت. پشت داشت. یعنی خانواده­ای با اصالت بود.... زن را فقط به کارهای خانه محدود نمی­دانست.... همیشه می­گفت ...ما دو تا یک عالمه خواسته­های متفاوت داریم ...ولی در عین حال در کنار هم زندگی می­کنیم.... " روزی صحرا متوجه می­شود که زن دیگری همسرش را در مسافرت­هایش به خارج از کشور برای درمان، همراهی می­کند. همسر صحرا در طی ورزش سقوط کرده و عصب جنسی او صدمه دیده بود. او برای چندین سال در خارج از کشور درمان کرد و سلامت خود را به دست آورد. همسر صحرا وجود رابطه دیگری را در زندگیش رد نکرد اما به صحرا گفت "...تو همسر من هستی و او معشوق من است. او جای تو را نمی­گیرد. " در این شرایط با از دست دادن موقعیت معشوق، صحرا همسرش را ترک کرده و به همراه فرزندش برای همیشه از ایران رفت. با از دست رفتن موقعیت یگانه معشوق، صحرا همسرش را ترک کرد.

هانیه نیز در 17 سالگی به عشق مرد جوانی که به او ابراز علاقه می­کرد پاسخ مثبت داد. هانیه عاشق همسرش شد چون ظاهرا پیگیرانه او را دوست داشت. او شخصا و علی­رغم مخالفت والدین، تصمیم به ازدواج گرفت زیرا مطمئن بود که مرد زندگی خود را یافته است. او می­گوید "...هر جور رفتاری از من دید به روی خودش نیاورد؛ حتما می­خواهد دیگر؛ بعد هم خوب علاقمند شدم..." اما  روابط عاطفی بین آن­ها به سرعت کم­رنگ شد. "...بعد که شوهرم آمد منو گرفت و خیالش راحت شد ...رفت دنبال یک شاخ و برگ­هایی که هیچ­وقت بهش نرسیده بود.... ساز دوست داشت رفت کلاس ساز...ساعت­ها، روزها، تا دیروقت من تنها بودم خونه ...از تو کلاس در می­آمد می­رفت با دوستاش ...می­نشستند به ساز زدن و ساز کوک کردن و دور هم بودن ..." روابط عاطفی بین هانیه و همسرش خیلی زود افت کرد. با آمدن فرزند، تنهایی هانیه شدیدتر شد اما از سوی دیگر مادر شدن جنبه­ای دیگر از زندگی را به روی او باز کرد. او مسئول زندگی فرزندش بود. سال­ها بعد همسر هانیه سعی کرد تنهایی­های او را جبران کند.

اعظم (متولد نیمه دهه 60) تحت تاثیر مجلس­آرایی و توان همسرش در جمع قرار گرفت. آن­ها عاشق هم بودند و تصمیم گرفتند که ازدواج کنند. خانواده در این ازدواج دخالت چندانی نداشت. او عاشق همسرش بود- یا در ابتدا فکر می­کرد که عاشق همسرش است- اما به تدریج این عشق رنگ باخت. اعظم می­گوید که در دوران نامزدی نقش یک زن عاشق را بازی می­کرد ولی پس از ازدواج نتوانست ایفای این نقش را ادامه دهد و آنان به زودی از هم جدا شدند. ستاره دو بار ازدواج کرد بار اول برای گریز از خانه و کنترل مادر، به یک ازدواج انتخابی دست یازید. او بار دوم عاشق و وارد یک رابطه همدم همسری شد. او تا آخرین روزهای جدایی گمان می­برد که رابطه­اش با شریک زندگی­اش کاملا عاشقانه و محکم است. رابطه او متکی بر یک عشق رمانتیک بود که او حداقل در ابتدای ارتباط در موقعیت معشوق قرار داشت اما در خلال چهار سال موقعیت او از معشوق به عاشق تغییر کرد. به نظر می­رسد که ستاره به­درستی نمی‌دانست که این اتفاق رخ داده است تا زمانی­که عملا خود را تنها و برجامانده یافت. ستاره تا ماه­ها پس از جدایی نتوانست تعادل خود را به دست آورد. سنبل در خانه یکی از بستگان با همسرش آشنا شد. آن­ها مدت کوتاهی بعد عاشقانه با هم ازدواج کردند. او می­گوید همسرم در آغاز ازدواج با همه چیز موافق بود ولی بعد از ازدواج به تدریج با ادامه تحصیل من مخالفت کرد. سنبل می­گوید ازدواج در فرهنگ ما خیلی مهم است و من همیشه به ازدواج فکر می­کردم و روابطم را برای ازدواج می­خواستم. او می­گوید "رابطه ما در زمان ازدواج بسیار خوب بود ...دعواهایمان دو سه ماه بعد از ازدواج شروع شد...ما زن و شوهر که شدیم فقط چند ماه زن و شوهر خوبی برای هم بودیم..." او در باره همسرش می­گوید "...به همسرم اعتماد ندارم... هیچ‌وقت در باره او احساس امنیت کامل نکردم. " کوتاه مدت بودن روابط و زمانمند بودن آن در این ازدواج­ها قابل مشاهده است. اغلب این زنان، عشق را امری ضروری برای ازدواج تلقی کرده و ازدواج را برای زندگی ضروری می­دانستند. بدین ترتیب در بین زنان مشارکت­کننده با ورود عشق، شکل و ماهیت روابط در ازدواج تغییر کرد. با کاهش احساس عاشقانه در یکی از طرفین، امکان پایان یافتن ازدواج ایجاد می­شود. چالش­های پیش روی زنان عاشق در زندگی خانوادگی را می­توان عبارت از دوگانه معشوق/عاشق و دوگانه همسر/معشوق دانست.

4-3- دوگانه­های معشوق/عاشق و همسر/معشوق

داستان­های ستاره، (متولد اواخر دهه 50) شیرین (متولد اواخر دهه 60) و صحرا نشان از تلاش مرد عاشق برای قانع کردن زن دارد. نکته مهم آن است که این شرایط ثابت نمانده و با گذشت زمان، موقعیت زن تغییر کرد. به گزارش زنان، تا زمانی که زن ظهور عشق را باور کرده و به لحاظ احساسی درگیر رابطه عاطفی ­شود، معمولا مرد به تلاش ادامه می­دهد اما پس از آن عملکرد مرد تغییر می­کند. داستان هانیه از مشخص­ترین این موارد است. شیرین (متولد دهه 60) می­گوید که او پس از مدت­ها تلاش برای نفوذ به قلبم از من پرسید  "اگر من بروم تو ناراحت می­شوی؟" بعد از مدتی گفت که "من فکر می­کنم که اذیتت می­کنم و این­که با خودم مشکل دارم و این­که ما یک مدتی همدیگر را نبینیم یا کمتر همدیگر را ببینیم" با پذیرش وابستگی، موقعیت زن از معشوق به عاشق تغییر می­کند. این تجربه در صحرا، شیرین، اعظم، هانیه، فاطمه، شهرزاد و ستاره به روشنی مشاهده شد. این شرایط برای زنان از پیچیدگی زیادی برخوردار است به ویژه هنگامی­که یک رابطه عاشقانه به ازدواج منجر می­شود.

با ازدواج، یک زن معشوق به زن همسر تبدیل می­شود که شرایط آنان کاملا متفاوت است. این امر در تجربه یلدا، صحرا، رعنا، اعظم و ستاره دیده می­شود. از دست دادن موقعیت معشوق برای صحرا سال­ها پس از ازدواج رخ داد. او تا زمانی که خود را در موقعیت معشوق می­­دید علی­رغم همه مشکلات، به زندگی خانوادگی ادامه داد اما زمانی که همسرش زن دیگری را به مثابه معشوق برگزید؛ صحرا زندگی خانوادگی را برای همیشه ترک کرد. او در خلال سال­های ازدواج مطمئن بود که موقعیت همسر را هم­زمان با موقعیت معشوق دراختیار دارد. او می­گفت "...در محل کارش با زنان زیادی ارتباط دارد اما هیچ­کدام را اصلا نمی­بیند...مقایسه نمی­کند..." زمانی­که صحرا به مثابه همسر دانست که موقعیت معشوق به دیگری تعلق دارد، برای همیشه این رابطه را ترک کرد. علاوه بر صحرا دوگانه همسر/معشوق در زندگی ثریا، فاطمه، دریا، و رعنا نیز دیده شد اما ثریا، فاطمه و دریا به این دلیل زندگی خانوادگی خود را به پایان نرساندند که هیچ­گاه موقعیت معشوق را در اختیار نداشتند. رعنا به­طور ناهمزمان در شرایط همسر و هم در شرایط معشوق قرار داشت. با توجه به اهمیت عشق در زندگی زنان، تمایل به معشوق بودن، در زن به مثابه همسر مشاهده می­شود. از سوی دیگر تمایل به ثبات در رابطه موجب می­شود تا زن به مثابه معشوق در پی کسب موقعیت همسر باشد. درگیر بودن در دوگانه همسر/معشوق موجب می­شود که زن همواره تمایل به رسیدن به موقعیت "زن دیگر" را در خود داشته باشد که احتمال ظهور احساس برجای نهاده شدن را در هر دو تیپ تشدید می­کند. وجود این دوگانه، تلاش مرد برای وجود بیش از یک رابطه را نشان می­دهد که شکل و ماهیت این روابط با یکدیگر متفاوت است.

4-4- برجاماندگی

بسیاری از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش قدرت ترک رابطه را نداشتند و معمولا آن را تا زمانی که "آن دیگری" آنان را ترک کند ادامه می­دادند. زن برجای مانده کسی است که شور هیجان عشق را به یاد می­آورد اما هم اکنون اسیر درد هجران و تحقیر ناشی از رها­شدن است. احساس واماندگی و برجای گذاشته­شدن در برخی از زنانی که در پژوهش مشارکت داشتند، حداقل در دوره­هایی از زندگی، مشاهده شده است. آنان معمولا این احساس را با کلماتی مانند  "هیچ مردی مرا نمی­خواهد" یا "من هر کاری می­توانستم برایش انجام دادم اما او آخرش مثل بقیه مرا ترک کرد " یا "هیچ­کس مرا دوست ندارد " بیان می­کنند. در چنین شرایطی اعظم که زنی جوان (بیست و چند ساله) و زیبا بود، می­گفت"من می­دانستم که پیر و زشت هستم. " رعنا نیز در همان شرایط سنی و جسمی گفت"او به من گفت تو پیر هستی و  دیگر از زیبایی­ات چیزی نمانده. کی به تو نگاه می­کنه؟ اگر من ترکت کنم همیشه تنها می­مانی. " طلاق از عوامل موجده این شرایط است. این زنان جملاتی از قبیل "من زنی پیر و زشت هستم"را عینا تکرار می­کردند. ستاره و شیوا در یک دوره زمانی در باره این که مردها هرگز آن­ها را دوست نداشتند، تردیدی به خود راه نمی­دادند. در مواردی زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، شخصا تصمیم به خروج از زندگی خانوادگی گرفته بودند، اما عجیب بود که کماکان این احساس را داشتند که برجای گذاشته شده­اند. ستاره در این باره نوشت: "فکر می­کنم تحقیرم کرده، باهام بازی می­کنه ..." ستاره همچنین می­گوید: "همیشه فکر می­کردم که ...چرا من رو دوست دارن؟ ته دلم منتظر بودم یک روزی به اشتباهشون پی ببرن..." زن برجای مانده، زنی است که موقعیت معشوق را از دست داده یا باور می­کند که این موقعیت را از دست داده است. او احساس عشق را در خود کشف می کند اما آن را دریافت نمی­کند.    

4-5- پدیده حرمسرا

صحرا زنی بود که در عین قدرت، تصمیم گرفت در کنار مردی که فاقد قوای جنسی بود به زندگی ادامه دهد. او به تدریج متوجه شد که همسرش با زن جوان دیگری در ارتباط عاشقانه قرار گرفته است. همسرش به او متذکر شد که صحرا همسر او و آن زن دیگر، معشوق او است. به نظر می­رسد که از دیدگاه همسر صحرا موقعیت همسر از اهمیت بیشتری برخوردار است و از این­رو تاکید داشت که این دو جدا هستند و کسی در موقعیت صحرا قرار ندارد. شبیه همین گفتگو بین فاطمه و همسرش نیز شکل گرفت. در تجربه شیدا نیز تمایل یک مرد با ویژگی­های مردانگی هژمونیک به روابط متعدد مشاهده می­شود. ستاره زن دیگری بود که "پدیده حرمسرا" رویای زیبایی را که از عشق ساخته بود به هم ریخت. اگر چه ستاره و همسر دومش براین باور بودند که رابطه­ای عاشقانه برای خود آن رابطه و برابر ساخته­اند؛ اما پدیده حرمسرا تعهد به این رابطه را ضعیف کرد. به عبارت دیگر برخلاف نظر گیدنز در این رابطه و روابط شیدا، سنیل، شیوا یا اعظم؛ تعهد مشاهده نشد. پدیده حرمسرا در مردان ایرانی پدیده­ای قدیمی است اما در تلاش زنان برای محقق ساختن برابری، تمایل آنان به این پدیده دیده می­شود. ستاره و شاید شیدا، سنبل یا شیوا در پی شکل­دهی به فانتزی خاص خود بودند اما به نظر می­رسد تمایل به این فانتزی، جنگی در درون زنان ایجاد کرد که زمان و رنج زیادی را برای رهایی در آن­ها رقم زد.       

5-5- عشق و طلاق

شیرین معتقد است بین طلاق و عشق رابطه نزدیکی وجود دارد. او می­گوید وقتی فردی به دلیل عشق ازدواج می­کند، نوعی هزینه اجتماعی می­پردازد زیرا اگر دو ماه بعد از ازدواج دیگر عاشق او نبود، به هر صورت یا باید طلاق بگیرد یا در کنار فردی بماند که دیگر هیچ معنایی برایش ندارد. طلاق هزینه اجتماعی ازدواج با عشق است. ستاره از زوجی یاد می­کرد  که مراسم بسیار پرهزینه­ای  برای ازدواج خود برگزار کردند "آخر شب داماد میکروفون را به دست گرفت و گفت این لحظه باشکوه را برای همه­تون آرزو می­کنم...در اون لحظه همه ما دلمون گرفت؛ حسودی کردیم؛ احساس کردیم چیزی کم داریم؛ ...سال بعد اون موقع از هم جدا شده بودند. " ظاهرا بین زوجی که به دلیل وجود عاطفه عاشقانه ازدواج می­کنند، با فروکش کردن شور و هیجان عاشقانه، چیزی باقی نمی­ماند که انگیزه­ای برای ادامه رابطه فراهم کند. آیا این عشق، ضعیف بود یا شدید بودن آن موجب جدایی شده است؟ شاید بنابر نظر زیمل در این شرایط، با "عشق ضعیف" مواجه هستیم یا شاید این یکی از نتایج طبیعی "عشق شدید" است. پری، شیوا، شیدا و بسیاری دیگر از زنان براین باورند که در شرایط "عشق ضعیف" عواملی از قبیل مخالفت خانواده می­تواند به راحتی موجب عدم رخداد ازدواج شود. براین اساس سطحی از شدت در عشق برای ظهور ازدواج لازم است. اما سرنوشت عاطفه عاشقانه پس از ازدواج چگونه است؟

به طور معمول انتظار می­رود که عشق موجب خوشبختی شود اما بسیاری از زنان جوان در جستجوی آن هستند که خوش بگذرد. شیرین در این باره می­گوید "مهم این است که خوش بگذرد. " در ذهن زنان جوانی از قبیل شیرین نوعی دوگانه  بدین شرح مطرح است 1) عشق کوتاه است و می­میرد؛ 2) ازدواج لازم است با عشق باشد. بنابراین آنان در برابر این تصمیم قرار دارند که از عشق بگذرند و یک ازدواج با دوستی توام با علاقه را جایگزین آن کنند؛ و یا این­که خود را برای طلاق آماده کنند. انتخاب شیرین، گزینه دوم بود. سنبل، ستاره و اعظم نیز همین گزینه را انتخاب کردند.

رابطه بین عشق و طلاق را می­توان در رابطه مریم (متولد نیمه دهه 40) و همسرش ملاحظه کرد. مریم در هنگام طلاق اظهار کرد که عاشق همسرش بود و با پایان یافتن عشق، ادامه زندگی آسان نبود. نکته مهم آن است که درک او از همسرش از همه اطرافیان متفاوت بود. مریم می­گوید "او قول­هایی داده بود من قرار نبود که هزینه­ای کنم. او همه چیز را پذیرفته بود اما عملا در زندگی نمی­شد که این اتفاق بیفتد ...به همین دلیل من نمی­فهمیدم که چه کاری باید بکنم. " مریم علی­رغم همه انتظاراتی که به واسطه عشق دراو ایجاد شده بود، می­گوید "خوب یک وقت­هایی منافع با هم اصطکاک پیدا می­کند. " او از خودش می­پرسد "تو با چه انگیزه­ای وارد زندگی شدی؟ می­خواستی چی بدی چی بگیری؟" در این حالت او در تلاش است تا با پذیرفتن رابطه داد و ستد ویژه بین زن و شوهر، در برابر طلاق مقاومت کند؛ اما نهایتا به قول خودش منافع آن­قدر متفاوت می­شود که واقعیت ظاهر شده و او نهایتا تصمیم به جدایی می‏گیرد. فاطمه به دلیل بی­توجهی­ها و نیز خشونت­های رفتاری و کلامی همسرش از او جدا شد.

اعمال خشونت شدید توسط همسر فاطمه نیز منجر به آن شد که او گمان برد که برای همیشه فلج خواهد شد و از این­رو خانه را ترک کرد و فرزندانش را برجای گذاشت. در طول یک سال، بچه­ها 9 پرستار عوض کردند  و دختر بزرگش سه بار دست به خودکشی زد. همسرفاطمه قصد سفر به خارج از کشور را داشت و با شرایط فاطمه موافقت کرد و آن­ها جدا شدند و فاطمه به نزد فرزندانش بازگشت. فاطمه بگفته خود، ده سال در حرمسرای شوهرش زندگی کرد تا نهایتا مجددا با او ازدواج کرد. اولین مصاحبه با فاطمه در دوره طلاق انجام شد اما حدود 5 سال بعد او را در یک مهمانی دوستانه با همسرش دیدم. فاطمه به من گفت که چاره­ای جز بازگشت و ازدواج مجدد با همسرش نداشت. او گفت "...من واقعا فکر می­کنم که عاشق خود شوهرم هستم...چون ما با هم کنتاکت می­کنیم...دعوا می­کنیم شدید.... بعد متنفرم ...بعد دوباره بعد از یک دوره­ای که می­بینمش ...{او را می­بخشم} " او اضافه می­کند "شوهرم ...می­گوید اسم من روی تو است...ولی این آدم توی قالب یک رابطه نمی­گنجد و روابط آزادی هم دارد. " مجددا به نظر می­رسد از نظر این مردان، موقعیت همسر بالاترین شرایطی است که آن­ها می­توانند به یک زن ارائه کنند. اما زنان علیرغم موقعیت همسر، موقعیت معشوق را هم می­طلبند، در حالی که عملا مرد درگیر فانتزی حرمسرا است.   

ثریا چند سال پس از اولین مصاحبه، از همسرش جدا شد. زندگی زناشویی ثریا ظاهرا همه نشانه­های موفقیت را به نمایش می­گذاشت اما در نهایت آن­چنان که خود ثریا می­گوید، پوچ است و وقتی قلک گشوده می­شود، حلبی به جای طلا منتظر صاحب آن است. ثریا توضیح می­دهد "...او هرگز نمی­خواست منو طلاق بدهد؛ می­گفت تو عالی هستی .... همسرم بی­شعور بود یعنی هیچ­وقت احساسات یک زن را درک نمی­کند.... همه چی مثل یویو است و شما در یک وضعیت روحی نیستید...همیشه این وحشت را داشتم که بچه­هایم را از من بگیرند ...و مادرم و پدرم چون همیشه می­خواستم که این­ها همیشه اون چارچوب خوبی را که از من توی ذهنشان هست که بهترین زندگی را دارد، همیشه حفظ کنند.... " نحوه تقسیم وظایف در این خانواده در کنار فقدان رابطه عاطفی بین زن و شوهر علیرغم همه نشانه­های موفقیت، نهایتا این خانواده را در بزرگسالی به سوی طلاق سوق داد. ثریا انباشته از پرسش است. او پرسش­های متعددی را روبروی خود می­گذارد. پرسش­هایی در باره نحوه­ای که زندگی­اش را مدیریت کرد. نحوه­ای که به پدر و مادرش نگاه کرد. این که "دختر خوب" بودن برای پدر و مادرش مهمتر از خوشبخت و سلامت زندگی کردن بود. او همچنین به  نحوه­ای که با همسرش رفتار کرد، می­اندیشد. زندگی­ای که در آن رابطه عاطفی نبود و وظایف و نقش­ها به شکل مکانیکی اجرا می­شد. به نظر می­رسد عشق و تعهد اصلی ثریا نه در خانواده­ای که با همسرش داشت بلکه در خانواده نخستین او بود. او می­گوید ".... 24 سال ما با همدیگه نبودیم با مامانم اینا بودیم.... " در زندگی زنی مثل ثریا عشق به فرزند و عشق به والدین به جای عشق همسر نشسته و تداوم زندگی زناشویی با توجه به منافع شناسایی شده برای فرزندان، برای مدتی محدود ادامه می­یابد. همسر ثریا همچنین درگیر فانتزی حرمسرا بود. او همچنین از زمانی به بعد با زنانی که به فروش سکس می­پرداختند مرتبط بود. ثریا در تمام این سال­ها به دلیل عشق به پدر و نیز فرزندانش، نقش زن کامل و قدرتمندی را که به همسرش بی­توجه است، بازی کرد. حتی سال­ها پس از طلاق و ازدواج مجدد همسر سابقش، او به سختی از این جنبه از زندگی خود پرده برداشت. گویی برای ثریا آسان­تر بود که خود ناکامل باشد تا این که در برابر فردی بیرونی بپذیرد که مردی که همسر او بود با زنان دیگر مرتبط است. ثریا پذیرفت که نقش معشوق بی­وفا را بازی کند تا همسری برجا مانده باشد. آبروداری ثریا- به مثابه نقشی زنانه در خانواده- تا پس از طلاق همچنان ادامه یافت. فانتزی حرمسرا در کنار تمایل به نمایش اسطوره زن کامل، موجب شد که هیچ­گاه دلیل واقعی طلاق، از بیرون این زندگی بیست و چند ساله، دیده نشود. صحرا وقتی با خیانت عاطفی همسرش مواجه شد تصمیم به جدایی گرفت. صحرا هرگز درگیر جنگ لفظی با همسرش  نشد. او معتقد بود که برای ده سال مثل شاهزاده خانم­ها زندگی کرده است و به این دلیل با همسرش نمی­جنگد. به نظر می‏رسد ترکیبی از پدیده حرمسرا و تناقض همسر/معشوق در قالب عشق رمانتیک سنتی، امکان ادامه این ازدواج را غیرممکن می­کرد. این پدیده و تناقض همسر/معشوق دوبار موجب طلاق و جدایی برای ستاره شد. یلدا در نبود عشق، جدایی را بر زندگی با مردی که احساسی به جز خشم را در او برنمی­انگیخت، ترجیح داد. در این پژوهش اگر چه تمایل به طلاق در بین مشارکت­کنندگان در پژوهش، با کاهش سن افزایش نشان می­دهد اما یکی از مهمترین دلایل اقدام به طلاق، تمایل مردان به ایجاد روابط متعدد (پدیده حرمسرا)، به ویژه روابط جنسی (قانونی یا غیرقانونی) بود[12]. حتی ثریا که برای سالیان متمادی به نحوی رفتار می­کرد که دلیل تمایل او به طلاق به سادگی عدم رضایت جنسی از همسرش، و یا حتی ساده­تر "کارنکردن ازدواج" علی­رغم شریف بودن همسرش بود، در آخرین روزها گفت که مشکل اصلی همواره عدم وفاداری جنسی همسر و روابط متعدد او با زنان دیگر بود. با نگاه به تجربه صحرا، رعنا و ستاره به نظر می­رسد فانتزی حرمسرا از نظر برخی از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش مهمترین عامل یاس زن از ادامه زندگی خانوادگی است. در صورتی که زن درگیر عشق رمانتیک مدرن باشد و یا به اهمیت آن در زندگی خانوادگی باور داشته باشد مشاهده فانتزی حرمسرا، با طلاق ملازم خواهد بود.

اعظم در جستجوی رابطه ناب، برابر و توام با احترام تمام اموال را به همسرش داد و حتی پرداخت اضافه­ای به او انجام داد تا ازدواج پایان یابد. مشابه این عمل را زهرا (متولد نیمه دهه 40) در هنگامی که ناگزیر از جدایی از همسر دومش شد انجام داد. داستان اعظم و زهرا نشان­دهنده خروج از یک رابطه به منظور یافتن رابطه بهتر است. اعظم می­گوید "...او همواره از طلاق حرف می­زد؛ دو سال و نیم کسی از زندگی ما چیزی نفهمید...بعد از دو سال و نیم من دیگه مردم؛ خودم را می­دیدم که پیرم...هیچ چیز نمی­خواهم؛ لذت نمی‏برم، نه از آب، نه از غذا و توی یک ماه، ده کیلو کم کردم...نمی­توانستم از جایم پاشوم بروم سر کار...دیگه هیچ­چیز برای من بد نبود...هیچ­چیز برای من خوب نبود...من تا ورطه نابودی رفتم و نابود نشدم...همسرم این جوری بود که منو بیرون می­کرد از خونه..." اخراج از خانه در مورد رعنا و شیوا هم رخ داد. اعظم اضافه می­کند که "...وقتی تصمیم گرفتم طلاق بگیرم، می­گفت من کلاس کنترل خشم می­روم...بیا برویم یک خانه بگیریم که به اسم دوتایمان باشد تا من نتوانم تو رو از خانه بیرون کنم.... " نکته آن است که در آن هنگام اعظم مایل به تلاش برای بهبود رابطه نبود. او دیگر اعتقادی به کامل بودن مرد زندگیش نداشت و تصمیم به جدایی گرفته بود تا رابطه متفاوتی را تجربه کند.

بسیاری از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش به الگوی عشق رمانتیک وفادار بودند. الگوی عشق رمانتیک در برابر فانتزی حرمسرا مقاومت می­کند. نحوه رفتار صحرا به خوبی نشان­دهنده پایبندی به این الگو است. با اتکای به الگوی عشق رمانتیک، صحرا دوگانه همسر/معشوق را نمی­پذیرد و می­خواهد  که هم­زمان همسر و معشوق باشد. این ویژگی که مستقیما از عشق رمانتیک نشات می­گیرد، در تصمیم او به جدایی تاثیرگذار بود. مهدیه از ازدواج تنظیم شده شروع کرد و در جستجوی عشق رمانتیک مدرن، به طلاق رسید. برای مهدیه رابطه جنسی با همسرش و نیز توجه عاطفی او به مهدیه، از اهمیت بسیاری برخوردار بود. او علت طلاق خود را عدم وجود رابطه عاشقانه می­داند. مهدیه می­گوید "خیلی دوست داشتم با عشق ازدواج کنم...دوست داشتم یکی عاشقم باشه...تلاشی هم شوهرم برای نگه داشتنم نکرد..." مهدیه معتقد است "...هرکسی کسی رو سخت گیر آورد...اگر تلاشی می­کرد...عاشق و شیفته من بود...می­اومد، گریه می­کرد، بابامو می­دید ...کاشکی همچین آدمی سر راهم بود..." مهدیه می­اندیشد که اگر همسرش عاشق او بود، هرگز با طلاق موافقت نمی­کرد و آن­ها با هم زندگی می­کردند. او "بی­عشقی" را دلیل اصلی طلاق می­دید.

تجربه ازدواج و طلاق شیوا ترکیبی از فانتزی حرمسرا و قلدری را به نمایش می­گذارد. شیوا در باره طلاق گفت که همسرش با گروهی از دخترها در ارتباط بود؛ او می­گفت که بارها این روابط را در فیس بوک، پیامک­ها و موارد دیگر دیده بود. شیوا در خلال سال­های دوستی طولانی مدت همیشه فکر می­کرد که تنها زن زندگی همسرش است. اما مدت کوتاهی بعد از ازدواج متوجه شد که این­طور نیست. شیوا گفت "...اولین باری که این پیامک­ها را دیدم، همسرم گفت که این­ها را گذاشتم که شیوا را امتحان کنم..." همسر شیوا همچنین به مواد مخدر شیمیایی معتاد بود و خشونت­های مداوم، تحت تاثیر این مواد، در رفتار او ظاهر می­شد. بعد از ازدواج، خیلی سریع خشونت کلامی به خشونت رفتاری و جسمی کشیده شد و علاقه بین آنان از بین رفت. بعد از یکی دو بار خشونت جسمی، نهایتا شیوا با بخشیدن مهریه و صرفنظر کردن از شکایت، برای همیشه از همسرش جدا شد. خشم، خشونت و ترس خیلی سریع در رابطه آنان جایگزین عواطف عاشقانه شد. شیوا و همسرش بعد از طلاق همدیگر را ندیده و با هم سخن نگفتند. آنان حتی پیش از دریافت فیلم عروسی از هم جدا شده بودند.  

5-7- پدیده حرمسرا و طلاق   

با توجه به تجربیاتی که در این پژوهش مطرح شد می­توان گفت که تمایل به رابطه ناب ممکن است  تمایل به فانتزی حرمسرا را تقویت کند. اگر چه گیدنز بر تعهد در عشق توامان تاکید می‏کند، در این پژوهش مشاهده شد که این روابط معمولا از تعهد به مراتب کمتری در مقایسه با عشق رمانتیک یا حتی ازدواج سنتی برخوردار است. تجربه سنبل از جمله این موارد بود. سنیل که چند ماهی بعد از اولین مصاحبه از همسرش جدا شد، به خاطر می­آورد که "...به مادرم گفتم شما با هم خیلی فرق دارید چرا از هم جدا نمی­شوید؟ ولی مادرم به من گفت که من اوکی هستم...". سنبل و همسرش در پی یک رابطه عاشقانه ازدواج کردند ولی دو سه ماه پس از ازدواج مشکلات در خانه آن­ها آغاز شد و خیلی زود او به همسرش بی­اعتماد شد. سنبل می‌پذیرد که "...به میزانی که همسرم مهربان نبود، من هم دیگر گذشت نمی­کردم و شروع کردم تو دل اون زندگی، یک زندگی دیگه درست کردم..." سنیل در این فاصله دست به خودکشی زد. او می­گفت "...همسرم به من گفت دوستت ندارم...با برادر شوهرم مشکل پیدا کردم...شوهرم می­گفت درست را بگذار کنار...نمی­توانستم بچه­دار شوم...تصمیم گرفتم خودکشی کنم..." او می­گوید "...ظاهرا شوهرم را بیش­تر از هر کسی دوست داشتم و واقعا می­خواستم بمیرم...کندن از شوهرم سخت بود...روزهای وحشتناکی بود...شوهرم می­گفت تو زندگی را خراب کردی...قرار بود کنار هم باشیم. دوست هم باشیم..." آنان هر دو می­خواستند زندگی را درست کنند اما ظاهرا درک آنان از مفهوم زندگی درست، متفاوت بود. سنیل می­گوید "...و 12 یا 15 سانت پاشنه برای من می­خرد و می­گوید پاشنه بلند بپوش. همیشه دامن بپوش...با چمدان برای من لباس می­آورد و آن سبک لباس­هایی که خودش دوست داشت ...هر وقت دعوامان می­شد لباس­های مرا می‏ریخت بیرون...من گریه می­کردم و بعد او معذرت­خواهی می­کرد..." آنان نهایتا حدود یک سال بعد به طور توافقی از هم جدا شدند. سنیل و همسرش هر دو در درون زندگی خود، زندگی دیگری ساخته بودند. سنیل به دنبال رابطه­ای بود که در زندگی خانوادگی­اش آن را در اختیار نداشت.

پدیده حرمسرا در رابطه با تعدادی از همسران زنان مشارکت کننده در این پژوهش دیده شده است. در باره این­چنین مردانی گیدنز کازانووا[13] را به مثابه یک نمونه اولیه[14] معرفی می­کند. او معتقد است که کازانوا مردی نه متعلق به فرهنگ پیشامدرن بلکه مردی در آستانه جامعه مدرن است. این شخصیت علاقه­ای به جمع کردن تعداد زیادی همسر ندارد حتی اگر این کار برای او ممکن باشد. برای کازانووا رابطه جنسی یک جستجوی بی­پایان است مگر این­که دچار ضعف و ناتوانی پیری شود. کازانوا مورد تحسین مردان و بسیاری از زنان قرار دارد. این­چنین مردی، زنان را دوست دارد اگر چه او قادر نیست که صرفا یک زن خاص را دوست بدارد (A. Giddense, 1992: 82). گیدنز به این نکته توجه می­کند که کازانوا یک شخصیت فریبکار است (همان: 85). آیا باید بپذیریم که در بررسی تجربه برخی از مشارکت­کنندگان در این پژوهش، شاهد ظهور کازانواها بوده­ایم؟ همسر ثریا، همسر صحرا، همسر رعنا، همسر سنبل، همسر ستاره و حتی در مواردی همسر یلدا، بیش و کم رفتارهایی مشابه کازانوا داشتند. اما آیا الگوی کازانوا در حال رشد است؟ یقینا این پژوهش قادر به اظهار نظر در این باره نخواهد بود اما بی­شک می­­توان گفت که با ظهور تمایلات کازانوایی مواجه شده و تاثیر این گرایش بر طلاق در تجربه زنانی که در این پژوهش شرکت کردند، قابل مشاهده است. در تجربه پاره­ای از زنان مشارکت­کننده در این پژوهش مردان یک همسر را برای داشتن خانواده و روابط رسمی حفظ می‏کنند اما در جستجوی روابط گسترده­تر خارج از خانواده هستند.

   توجه به نظریات سیمین که زنی 33 ساله و هرگز ازدواج نکرده است در این باره مفید خواهد بود.  برای سیمین طلاق به اندازه ازدواج رخدادی طبیعی است. او می­گوید که در خلال دوران زندگی با مردانی مواجه شده است که هم­زمان با زنان دیگری نیز مرتبط بودند. سیمین می­گوید "...می­دانستم با دیگران ارتباط دارد...ولی برای من فرقی نمی­کرد". او اضافه می­کند "اگر بعد از ازدواج بفهمم که شوهرم با زن دیگری ارتباط دارد به روی خودم نمی‏آورم؛ چون می­دانم که درستش این طور است...اگر خیلی بد شد، ازش جدا می­شوم...اما ناراحت نمی­شوم و رنج نمی­برم. " ظاهرا سیمین موقعیت همسر را به معشوق ترجیح می­دهد. نظرات سیمین در تقابل با نگاه طیبه، صحرا، هانیه، یلدا، آرامش ( متولد اواخر دهه پنجاه) و غیره در باره عشق و زندگی خانوادگی است. در حالی که اکثر زنان مشارکت­کننده در این پژوهش، عشق را برای زندگی لازم دانسته و زندگی را بدون عشق قابل­تحمل نمی­دانند. سیمین و تا حدودی اعظم زندگی را مهمتر از عشق می­دانند. آنان در برابر عشق، زندگی را انتخاب کرده و برای آن تلاش می­کنند. در حالی که شیوا هم­چنان در جستجوی عشق رمانتیک است، اعظم در جستجوی گونه­ای متفاوت از عشق است و سیمین مدل زندگی بدون عشق را انتخاب کرده است.

5- نتیجه­گیری

این پژوهش به منظور شناخت رابطه بین عشق وطلاق در تجربه زیسته زنان مشارکت­کننده انجام شده است. این پژوهش مردم نگارانه نشان از نوعی از هم تغییری بین رابطه عاشقانه و امکان بروز طلاق در زندگی زیسته این زنان دارد. عشق به مثابه یک برساخت فرهنگی اجتماعی در زندگی زنان مشارکت­کننده در این پژوهش حکایت از آن دارد که این زنان عمدتا دو نوع عشق دوستانه و عشق سودایی را به مثابه دوست­داشتن و عشق بازشناسی کرده­اند. این پژوهش همچنین نشان داد که با تحول مفهوم عشق در دوره­های مختلف زمانی زنان جوان­تر فهم جسمانی بیشتری از مفهوم عشق دارند. همچنین توجه به عشق و نقش آن در ازدواج در زنان جوان­تر افزایش یافته است. همچنین در جوان­ترها، وزن و اهمیت عشق در مقایسه با ازدواج فزونی یافته است. با توجه به این تغییرات می­توان سه نوع ازدواج سنتی (که عشق در آن جایی نداشته و خانواده نقش کلیدی در آن دارد)، ازدواج انتخابی (که ویژگی­های عمده آن انتخاب زوجین، توام بودن با نوعی رابطه دوستانه بین زوجین و کاهش نقش خانواده در آن است)و سومین نوع ازدواج  عبارت از ازدواج عاشقانه است (که با کاهش نقش خانواده و وجود عاطفه عاشقانه در بین زوجین توام است) را معرفی کرد. در هر سه نوع این ازدواج­ها طلاق دیده شده است اما شکل­بندی و زمان آن متفاوت است. در ازدواج سنتی و ازدواج انتخابی، نوعا علاوه بر عواملی مانند خشونت خانگی و غیره، توجه به عشق و همچنین وجود فانتزی حرمسرا در زندگی خانوادگی در متارکه یا طلاق تاثیر گذاشته است اما این اتفاق معمولا در بلندمدت رخ می­دهد. اما در نزد زوجینی که ازدواج عاشقانه داشتند علاوه بر مشاهده فانتزی حرمسرا وجود دوگانه معشوق/همسر نیز در ایجاد طلاق و جدایی تاثیرگذار بود. بدین ترتیب در این شرایط جدایی  به سرعت و احتمالا در مدت کوتاهی پس از ازدواج رخ می­دهد.

نکته مهم آن است که با توجه به کوتاه مدت بودن عشق، از یک­سو و کاهش تعهد در اشکال جدیدتر آن، بر احتمال ظهور فانتزی حرمسرا در بین مردان و حتی زنان افزوده است. دوگانه همسر/معشوق نتیجه عشق رمانتیک است و زنانی که به طور سنتی ازدواج کرده­اند معمولا درگیر این دوگانه نیستند. بدین ترتیب با ظهور عشق، انتظار زنان از ازدواج دگرگون شده و احتمال بروز طلاق و جدایی افزایش می­یابد. به نظر می­رسد وجود فانتزی حرمسرا بر شدت گرفتن طلاق موثر است.



[1]  برای حفظ اصول اخلاقی حفاظت از حریم خصوصی مشارکت­کنندگان و همچنین گمنامی مشارکت­کنندگان از نام­های مستعار برای معرفی ایشان استفاده شد. به منظور ایجاد امکان نقد از سوی مشارکت­کنندگان نام­ها از سوی خود آنان تعیین شده تا بتوانند در صورت عدم موافقت با یافته­ها آن را به اطلاع پژوهشگر برسانند.

[2]  estrangement

[3] soul mate

[4] passionate love

[5] confluent love

[6] pure relationship

[7] contingent love

[8] perfect relationship

[9] Stearns

[10] Clean break divorce

منظور طلاقی است که همه امور مربوط به جدایی انجام شده و دیگر امکانی برای بازگشت نیست. در این طلاق بچه‏ای نیست که مجددا زوجین را مجبور به ارتباط گرفتن با یکدیگر نماید و همچنین همه مسایل مالی حل و فصل می‏شود. شبیه این طلاق را می توان در مورد شیوا دید. او و همسر سابقش پس از طلاق هرگز یکدیگر را ندیدند.

[11] cohabitation

[12]  در مواردی مثل طلاق مهدیه فقدان رفتارهای عاشقانه از سوی مرد در باره جدایی موثر بود. شایان توجه است که در مورد اغلب این زنان، مشکلات مالی وجود نداشت.

[13] Casanova

[14] archetype

آرمسترانگ. جان (1393). شرایط عشق فلسفه صمیمیت. مسعود علیا. تهران: ققنوس.

جلایی پور، حمیدرضا؛ گرامیان نیک، محمد (1391)، نگاهی به مدرنیته در ایران از دریچه روابط شخصی؛ ارزیابی مفهوم رابطه ناب گیدنز، مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. بهار و تابستان

زیمل. گئورگ (1392). درباره فردیت و فرم‏های اجتماعی. چاپ 1. شهناز مسمی پرست. تهران: ثالث.

گیدنز. آنتونی؛ بردسال. کارن (1389). جامعه شناسی. چاپ 5. حسن چاووشیان. تهران: نشرنی.

هلم. بنت (1394). عشق دانشنامه فلسفه استنفورد. ترجمه ندا مسلمی. تهران: ققنوس.

Giddense. Anthony (1992). The Transformation of Intimacy Sexuality, Love and Eroticism in Modern Societies. Stanford. California: Stanford University Press.

Jackson, Stevi (1993),  Even Sociologists Fall in Love: An Exploration in the Sociology of Emotions, Sociology, 27:  201. http: //soc. sagepub. com/content/27/2/201

Luhmann. N. (1986). Love As Passion. Cambridge: Polity.

Peace. Allan;  Peace. Barbara (2009). Why Men Want Sex and Women Want Love. United  States: Broadway Books.

Ratner, Carl (2000), A Cultural Psychological Analysis of Emotions, Culture Psychology, 6: 5

Smart, Carol (1997), Wishful Thinking and Harmful Tinkering?  Sociological Reflections on Family Policy, Journal of Social Policy,  26:  PP: 301-321

https: //www. researchgate. net/profile/ Carol_Smart/ publication/ 231841128_ Wishful_Thinking_and_Harmful_Tinkering_Sociological_Reflections_on_Family_Policy/links/004635321c09bed873000000. pdf Accessed 11/16/ 2016

Whitehead. Stephen (2003). Men, Women, Love and Romance (first published).  Grat Britain:  Fusion Press.