<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نامه انسان‌شناسی</title>
    <link>https://journal.asi.org.ir/</link>
    <description>نامه انسان‌شناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737019.html</link>
      <description>یادداشت سردبیر&#13;
 در جریان آماده‌سازی شماره ۴۱ نامۀ انسان‌شناسی، در تحریریه بحث‌هایی درباره ماهیت و معیارهای متن مردم‌نگارانه شکل گرفت که نتایج آن، از آنجا که با سیاست انتشار مجله نیز مرتبط است، شایسته طرح با خوانندگان و نویسندگان محترم است.&#13;
مردم‌نگاری بر کار میدانی، مشارکت و حضور در میدان استوار است و می‌کوشد جهان اجتماعی را از منظر تجربه و افق معنایی کنشگران درک کند. با این حال، متن مردم‌نگارانه صرفاً روایت تجربه میدانی یا گردآوری مشاهدات نیست. چنین متنی باید داده‌های میدانی را به پرسش‌های علمی و مباحث نظری پیوند دهد و از خلال تحلیل، به تولید دانش بینجامد. از این رو، هرچند نوشتار مردم‌نگارانه لزوماً در قالب‌های صلب و از پیش تعیین‌شده مقاله علمی نمی‌گنجد، انتظار می‌رود که عناصر بنیادینی چون طرح روشن مسئله، توضیح روش پژوهش، مواجهه کافی با ادبیات موجود و چشم‌انداز نظری آن به‌وضوح در متن قابل تشخیص باشد.&#13;
نامه انسان‌شناسی در ارزیابی آثار، بیش از پایبندی به قالب‌های ظاهری، بر میزان نوآوری و مساهمت علمی، کیفیت درگیری با دانش موجود، استحکام تحلیل و دقت نگارش تأکید دارد. هدف مجله انتشار آثاری است که نه‌تنها تجربه میدانی را به‌خوبی بازنمایی کنند، بلکه بتوانند در گسترش دانش انسان‌شناختی و پیشبرد گفت‌وگوهای علمی نیز سهمی مؤثر داشته باشند.&#13;
ماه‌های اخیر همچنین با اختلالات شبکه اینترنت و قطع موقت دسترسی به سامانه نشریه همراه بود؛ وضعیتی که دشواری‌هایی را برای نویسندگان، داوران و فرایند ارزیابی و آماده‌سازی مقالات ایجاد کرد. با این حال، به یاری پیگیری مستمر همکاران تحریریه و همکاری و شکیبایی نویسندگان و داوران محترم، انتشار این شماره میسر شد. امید داریم تغییرات انجام‌شده در زیرساخت سامانه، از تکرار چنین مشکلاتی در آینده جلوگیری کند.&#13;
مقالات این شماره طیفی متنوع از مسائل و میدان‌های پژوهش انسان‌شناختی را در بر می‌گیرند، اما در میان آنها می‌توان برخی دغدغه‌های مشترک را نیز تشخیص داد. شماری از مقالات به تجربه زیسته رنج، بحران و مراقبت می‌پردازند؛ از حافظه جنگ و زلزله و زیست روزمره مراقبان بیماران گرفته تا تأملی نظری درباره نسبت میان رنج، رستگاری و گرایش‌های جدید در انسان‌شناسی معاصر. گروهی دیگر بر مسائل مهاجرت، قومیت، زبان و اشکال گوناگون پذیرش، طرد و همسان‌سازی اجتماعی متمرکزند. در کنار این موضوعات، مقالاتی نیز به بازاندیشی روش‌شناختی و نظری در انسان‌شناسی، مطالعه زمان‌مندی و زندگی روزمره، تحلیل عرصه‌های هنر و دانشگاه، و نیز برخی ابعاد تاریخ و فرهنگ ایران اختصاص یافته‌اند. مجموعه حاضر، در عین تنوع موضوعی، بازتابی از تلاش پژوهشگران برای فهم تجربه‌های معاصر اجتماعی و گسترش افق‌های تحلیلی انسان‌شناسی در ایران است.&#13;
در پایان، مایلیم خبر نمایه‌شدن دوباره نامه انسان‌شناسی در مؤسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) با رتبه Q3 را با خوانندگان در میان بگذاریم. این موفقیت پس از دوازده سال عدم حضور مجله در این نظام نمایه‌سازی حاصل شده است. این موفقیت، امکان دیده‌شدن گسترده‌تر پژوهش‌های منتشرشده در مجله را فراهم می‌کند و گامی مهم در تقویت جایگاه آن در فضای علمی منطقه به شمار می‌رود. این دستاورد را گامی مهم در تثبیت جایگاه علمی مجله می‌دانیم و امیدواریم با ارتقای مستمر استانداردهای علمی و انتشار پژوهش‌های باکیفیت، مسیر پیشرفت و اعتباربخشی بیشتر نشریه تداوم یابد.&#13;
 &#13;
 &#13;
مهرداد عربستانی&#13;
سردبیر نامۀ انسان‌شناسی&#13;
26/03/1405</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعة نقش حافظة فرهنگی در مواجهه با فجایع؛ مطالعة موردی تجربة جنگ و زلزله در سرپل&amp;shy;ذهاب</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_735722.html</link>
      <description>فاجعه، رخدادی اعم از طبیعی یا ساخته انسان، ناگهانی یا مداوم است. جوامع انسانی بعد از فجایع، در صدد حفظ تجربه زیسته افراد در زمان فجایع و نحوه رویارویی با آن هستند. تجربه زیسته افراد از فاجعه، به عنوان یک مخزن دانش عمل می-کند که اطلاعات مهم در مورد خطر فجایع و کاهش آسیب‌پذیری و افزایش تاب‌آوری را در اختیار جوامع قرار می‌دهد. تأثیر حافظه فرهنگی بر دانش، رفتار و توانایی افراد در یافتن توضیحات و ایجاد مفهوم از فجایع گذشته، تاثیرات مهمی در عملکرد درک فاجعه دارد. حافظه فرهنگی، نقش مهمی در تعیین نحوه پاسخگویی مردم به فجایع، مشارکت در شیوه‌های مواجهه با فاجعه و پذیرش امدادرسانی در شرایط اضطراری دارد. مردم شهر سرپل‌ذهاب دو فاجعه انسانی (جنگ؛ 1368- 1359) و طبیعی (زلزله؛ 1396) را تجربه کرده‌اند. هدف این مطالعه، نقش حافظه فرهنگی در مواجهه با فاجعه با تمرکز بر مطالعه تجربه زیسته مردم سرپل‌ذهاب در خلال جنگ و زلزله بر اساس روش پدیدارشناسی است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که حافظه فرهنگی جنگ، در نحوه مواجهه مردم سرپل‌ذهاب با زلزله نقش مستقیمی داشته و میزان تاب‌آوری در برابر آن را افزایش داده است. برای مردم سرپل‌ذهاب حافظه‌ی فرهنگی جنگ، ابزاری بود که توانستند تاب‌آوری بیشتری را نشان داده و مرحله بهبودی و بازیابی زلزله را در زمان کمتری طی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مردم‌نگاری شناختی و بسط افق‌های تحلیلی در انسان‌شناسی</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_735723.html</link>
      <description>روش مردم‌نگاری همواره یکی از ارکان اصلی انسان‌شناسی بوده است که گفته می‌شود با مشاهده مشارکتی و تحلیل زمینه‌مند، امکان فهم فرهنگ در زندگی روزمره را فراهم می‌کند. با این حال، بسیاری از فرایندهای شناختیِ درگیر در کنش‌های فرهنگی، از جمله تنظیم لحظه‌به‌لحظه‌ توجه، ارزیابی‌های حسی، هماهنگی بدن با ابزار‌ها و مسیر تصمیم‌گیری‌ها، در سطحی رخ می‌دهند که لزوماً قابل بیان نیستند و در نتیجه از دسترس روش‌های مردم‌نگاری‌ مبتنی بر مصاحبه و روایت‌محور خارج است. از سوی دیگر، رویکردهای شناختی آزمایشگاهی، مانند آنچه در میان روان‌شناسان اجتماعی‌ـ‌شناختی رایج است نیز، غالباً با حذف زمینه و کنترل‌ افراطی متغیرهای محیطی، شناخت را از میدان واقعی کنش اجتماعی جدا می‌کنند. این‌مقاله با تکیه بر رویکرد مردم‌نگاری شناختی نشان می‌دهد چرا توجه به این رویکرد روشی برای پژوهش‌ در انسان‌شناسی و دیگر حوزه‌های پژوهشی علوم اجتماعی، چه در سطح گردآوری داده‌ها و چه در سطح تحلیل مفید و ضروری است. مقاله حاضر با رویکردی نظری‌ـ‌تحلیلی و مرور انتقادی ادبیات موجود در حوزه مردم‌نگاری، برآن است تا روش‌ مردم‌نگاری شناختی و مزیت‌ رقابتی آن نسبت به روش‌های مرسوم مردم‌نگاری را بررسی کند و نشان دهد که چرا توجه به شناخت موقعیت‌مند و توزیعی برای تحلیل‌های مردم‌نگارانه اهمیت دارد و فرایندهای تحلیلی، مانند تطابق‌ـ طبقه‌بندی‌ـ‌توالی، چگونه به پژوهشگر در مسیر تحلیل و جمع‌آوری داده‌ها یاری می‌رساند. در نهایت مقاله با بررسی نمونه‌هایی از میدان‌های پژوهشی ایرانی تلاش می‌کند تا نشان دهد که مردم‌نگاری شناختی چگونه امکان مطالعه &amp;amp;laquo;شناخت در عمل&amp;amp;raquo; را فراهم می‌کند و هم‌زمان با نظام‌مند کردن مسیر تحلیل، به ارتقای روایی و پایایی پژوهش‌های انسان‌شناختی یاری می‌رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زیستن با زمانِ تعلیق‌شده: ریتم‌های شهری و زمان‌مندی‌های آیینی در رشت</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_736029.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی تجربه‌ی &amp;amp;laquo;زمان تعلیق‌شده&amp;amp;raquo; در زندگی شهری رشت می‌پردازد؛ وضعیتی که در آن زمان رسمی نه به‌طور کامل اعمال می‌شود و نه فرو می‌پاشد، بلکه از خلال تعامل‌های روزمره، آیین‌های بدنی و ریتم‌های موقعیتی معلق می‌ماند. داده‌های این پژوهش حاصل بیست و یک حضور پراکنده اما مستمر در فضاهای عمومی و نیمه‌عمومی شهر بوده و در چند دوره‌ی متمایز زمانی انجام شده است تا امکان مقایسه‌ی تغییرات ریتم‌ها در فصل‌ها، ساعات روز و شرایط متفاوت نهادی فراهم شود. در مجموع، ۵۳ موقعیت مشاهده‌ای ثبت و تحلیل شده‌اند؛ موقعیت‌هایی که هر کدام یک واحد تحلیلی مستقل محسوب شده و شامل بازه‌هایی میان ۲۰ دقیقه تا ۳ ساعت بوده‌اند. تحلیل ریتم‌شناختی این داده‌ها نشان می‌دهد که کنشگران با تکیه بر ژست‌ها، نشانه‌های موقعیتی و هماهنگی‌های موقعیت‌مند، نوعی نظم زمانی تولید می‌کنند که در قالب &amp;amp;laquo;رژیم‌های زمانی آیینی&amp;amp;raquo; عمل می‌کند؛ مجموعه‌ای از اعمال تکرارشونده و اجتماعی که امکان ادامه‌ی کارکرد شهری در شرایط عدم‌قطعیت نهادی را فراهم می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهند که زمان شهری نه صرفاً جریان تجربه‌شده، بلکه میدانی نابرابر، مذاکره‌شدنی و بدن‌مند است و بر دسترسی به منابع، قدرت و نابرابری‌های شهری اثر می‌گذارد. این مطالعه با تکیه بر داده‌های مردم‌نگارانه پیشنهاد می‌کند که سیاست زمان و هماهنگی موقعیتی برای فهم سازوکارهای حکمرانی عملی در شهرهای جنوب جهانی اهمیت دارد و می‌تواند به غنی‌ترشدن مباحث مربوط به ریتم‌های شهری کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش قومیت در پدیده طرد و یا پذیرش دانشجویان غیربومی در میان دانشجویان تهرانی مطالعه‌ای در دانشگاه تهران</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_736533.html</link>
      <description>ادراک پذیرش یا طرد اجتماعی در دانشجویان غیربومی یکی از ابعاد مهم زیست دانشگاهی است که می‌تواند بر احساس تعلق، مشارکت اجتماعی و مسیر تحصیلی آنان اثر بگذارد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی نقش هویت قومی در ادراک پذیرش یا طرد اجتماعی دانشجویان در دانشگاه تهران انجام شده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و در چارچوب مردم نگاری تفسیری انجام گرفت. داده‌ها از طریق ۴۳ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با دانشجویان کرد، لر، عرب و تهرانی و مشاهده مشارکتی گردآوری شد و با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که ادراک پذیرش یا طرد اجتماعی دانشجویان غیربومی در دانشگاه از برهم‌کنش چند سطح از واقعیت اجتماعی شکل می‌گیرد.در سطح خانواده، الگوهای جامعه‌پذیری اولیه در شکل‌گیری حساسیت نسبت به مرزهای قومی نقش دارند. در سطح تعاملات دانشگاهی، نشانه‌هایی چون لهجه، پوشش و سبک گفتار به‌عنوان کدهای فرهنگی در ارزیابی‌های اجتماعی عمل می‌کنند و می‌توانند به شکل‌گیری فاصله نمادین میان &amp;amp;laquo;بومی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;غیربومی&amp;amp;raquo; بینجامند. همچنین &amp;amp;laquo;تهرانی بودن&amp;amp;raquo; در برخی تعاملات به‌صورت نوعی سرمایه نمادین ظاهر می‌شود که دسترسی به شبکه‌های اجتماعی و اعتمادبه‌نفس ارتباطی را تسهیل می‌کند. در واکنش به این وضعیت، دانشجویان غیربومی از راهبردهایی همچون شبکه‌سازی قومی، مدیریت نشانه‌های هویتی، بازتعریف هویت و مقاومت نمادین برای تنظیم جایگاه اجتماعی خود بهره می‌گیرند. براساس یافته ها ادراک طرد/پذیرش اجتماعی در محیط دانشگاهی حاصل درهم‌تنیدگی تعاملات روزمره با مرزبندی‌های اجتماعی و نظم نمادین فرهنگی است و توجه به این ابعاد می‌تواند در طراحی سیاست‌های دانشگاهی در تقویت تعاملات فرهنگی و افزایش احساس تعلق دانشجویان غیربومی مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی در بازی مارهای بسیار و پله‌های اندک؛ مردم‌نگاریِ امر روزمره در زندگی مهاجران هزارهٔ افغانستانی ساکن ایران</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_736573.html</link>
      <description>پس از موج اخراج افغانستانی‌ها از ایران، عبارت &amp;amp;laquo;انسان افغانستانی&amp;amp;raquo; در نوشته‌ها و نشست‌های مختلف تکرار شده است. این مقاله از دل همین تکرار آغاز می‌کند و می‌پرسد: وقتی از &amp;amp;laquo;انسان افغانستانی&amp;amp;raquo; سخن می‌گوییم، این انسان در نسبت با چه کسان و چه نیروهایی فهمیده می‌شود؟ استدلال مقاله این است که در بسیاری از روایت‌های مربوط به اخراج، افق رابطه‌مند انسان به‌سرعت محدود می‌شود و از میان شبکهٔ متکثر روابطی که زندگی پناهنده را می‌سازند، معمولاً تنها یک نسبت برجسته می‌ماند: نسبت با قانون و مأموران دولت‌ملت ایران. در نتیجه، خانواده، محله، کمیساریا، دولت‌های همسایه، جنگ، فقر و تاریخ طولانی مهاجرت مزمن از میدان دید بیرون می‌مانند.این مقاله، که بر پایهٔ مردم‌نگاری طولانی‌مدت در میان خانواده‌های هزارهٔ افغانستانی در ایران نوشته شده، نشان می‌دهد که بی‌ثباتی حقوقی، رد مرز شدن و فقر را نمی‌توان فقط از خلال قانون فهمید. این تجربه‌ها در خلأ رخ نمی‌دهند، بلکه در زندگی روزمره رسوب می‌کنند و از خلال روابط خانوادگی، زناشویی، والدگری، همسایگی و مراقبتی معنا می‌یابند. متن با تمرکز بر روایت تولد سه فرزند در زندگی لیلا و احمد، نشان می‌دهد که جنگ داخلی و ازجاکندگی چگونه سال‌ها بعد و کیلومترها دورتر از میدان جنگ، همچنان در بدن، نام، اوراق هویتی، خاطره و رابطه ادامه پیدا می‌کنند. یافتهٔ اصلی مقاله این است که مهاجرت مزمن خود به شکلی از زندگی بدل می‌شود: وضعیتی که در آن قانون، جنگ و فقر نه بیرون از اشکال متکثر رابطه‌مندی، بلکه از خلال آن‌ها تجربه و بازتنظیم می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامعه‌شناختی تاثیر باورهای خرافی بر شیوۀ گذران زندگی (مطالعۀ موردی: ساکنان منطقۀ 4 شهر تهران)</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_736870.html</link>
      <description>هدف از انجام تحقیق حاضر تحلیل جامعه شناختی تاثیر باورهای خرافی بر شیوه گذران زندگی در میان ساکنان منطقه 4 شهر تهران با رویکردی انتقادی است. سه فرضیه از چارچوب نظری تحقیق که بر نظریات وبر، بوردیو، مرتون و دورکیم استوار است، ارائه شده است. مبتنی بر مسئله تحقیق از دو روش اسنادی و پیمایشی استفاده شده است. بر اساس سرشماری 1395 جمعیت ساکن منطقه 4 شهر تهران برابر 861280 نفر بوده است که بر اساس فرمول کوکران از این تعداد، 385 نفر با استفاده از نمونه گیری تصادفی ساده به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. یافته ها تحقیق نشان می دهند که سه متغیر های مستقل در این تحقیق (خرافات اخلاقی، خرافات اعتقادی و خرافات اجتماعی) بر روی سبک زندگی افراد تاثیر دارد، به عبارت دیگر افرادی که به خرافات اعتقادی باور دارند در مقایسه با افرادی که اعتقادی به این نوع خرافات ندارند، سبک زندگی به مراتب سنتی تری دارند و برعکس. افرادی که به خرافات اخلاقی رایج در جامعه اعتقاد ندارند، در مقایسه با افراد دیگری که به این نوع خرافات باور دارند، از سبک زندگی مدرن تری برخوردارند. عکس این مطلب نیز صحیح است، به عبارت دیگر، آن دسته از افرادی که به خرافات اخلاقی باور دارند، سبک زندگی سنتی تری دارند. همچنین خرافات اجتماعی و خرافاتی که در یک کشور شناخته شده است و همه جا هست، اثربخشی خود را به مرور در زندگی اجتماعی افراد بازیابی می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مراقبانه زیستن و به تشویش نگریستن به رنجی مداوم: یک مردم‌نگاریِ رِوایی در میان مراقبان بازماندگان سکتة مغزی در ایران </title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737385.html</link>
      <description>سکتة مغزی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین علل مرگ‌ومیر و معلولیت در جهان و در ایران، رایج‌ترین علت معلولیت بزرگسالان است؛ وضعیتی که افراد را به دریافت مراقبت‌های طولانی‌مدت وابسته می‌کند و بار آن عمدتاً بر دوش مراقبان غیررسمی، یعنی اعضای خانواده و منسوبین نزدیک، قرار می‌گیرد. با وجود اهمیت این نقش، تجربة زیستة مراقبان و دگرگونی‌هایی که مراقبت در نظم و ترتیبات زندگی آنان ایجاد می‌کند، کمتر به‌مثابه پدیده‌ای مستقل مورد بررسی قرار گرفته است. هدف این پژوهش فهم تجربة مراقبت از بازماندگان سکتة مغزی و واکاوی نحوة دگرگونی زمان، معنا و هویت در خلال این تجربه است. از حیث روش‌شناسی، این مطالعه با بهره‌گیری از روش مردم‌نگاری روایی انجام شده و داده‌های آن حاصل مشاهدات مشارکتی و مصاحبه‌های رِوایی نیمه‌ساخت‌یافته با افرادی است که تجربة مراقبت از فردی بازمانده از سکته را دارند. یافته‌های این پژوهش، بر پایة تحلیل روایت‌ها و مشاهدات، نشان می‌دهند که تجربة مراقبت را می‌توان با مضامینی چون درهم‌ریزی نظم و ریتم زندگی در قالب &amp;amp;laquo;زمان معلق&amp;amp;raquo;، مواجهه با اشکال مختلف &amp;amp;laquo;فقدان مبهم&amp;amp;raquo;، و فرایندهای استقرار و تثبیت در نقش مراقب صورت‌بندی کرد. یافته‌ها حاکی از آن است که مراقبت مستمر نه‌تنها بار جسمانی و روانی قابل‌توجهی بر مراقبان تحمیل می‌کند، بلکه به بازتعریف موقعیت، هویت و افق‌های زیستن آنان می‌انجامد. این مطالعه با تمرکز بر تجربة زیستة مراقبان، فهمی عمیق‌تر و انسان‌شناختی‌تر از منطق مراقبت در بستر زندگی روزمره ارائه می‌دهد و به سهم خود می‌تواند به سیاست‌گذاری‌های حمایتی یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر هژمونی فرهنگ هلنی در ایران مبتنی‌بر یافته‌های باستان‌شناختی (مطالعۀ موردی: یافته‌های سلوکی نهاوند)</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737378.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی میان‌رشته‌ای و با بهره‌گیری از تحلیل‌های انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی در چارچوب مطالعات باستان‌شناسی، به بررسی چگونگی شکل‌گیری و تثبیت هژمونی فرهنگی هلنی در غرب ایران طی دورۀ سلوکی می‌پردازد. هژمونی، سلطۀ پایدار و چندبُعدی یک گروه یا مرکز قدرت بر یک جامعه تعریف می‌شد. این‌دوره هم‌زمان با نفوذ سیاسی و فرهنگی یونانیان در ایران و بروز تحولات عمیق اجتماعی و مذهبی در جوامع بعد از دورۀ هخامنشی است؛ تحولاتی که بازتاب آن‌ها را می‌توان در شواهد مادی هم‌چون: معماری، مجسمه‌های خدایان، کتیبه‌های یونانی، سکه‌ها، سفالینه‌ها و آئین‌های تدفین مشاهده کرد. با افول تدریجی سنت‌های هخامنشی، الگوهای معماری و هنری یونانی جایگزین شد و عناصری چون معابد با طرح هلنی، پیکره‌های اسطوره‌ای، گونه‌های جدید سفال و ساختارهای تدفینی تومولوسی رواج‌یافت. این دگرگونی‌ها نشانگر استقرار نوعی نظم فرهنگی جدید است که می‌توان آن را در چارچوب &amp;amp;laquo;هژمونی هلنی&amp;amp;raquo; تفسیر کرد. پژوهش حاضر با تکیه‌بر مطالعات میدانی، کتابخانه‌ای و تحلیل تاریخی&amp;amp;ndash;تحلیلی داده‌های هفت فصل کاوش در محلۀ دوخواهران و دو فصل کاوش در گورتپۀ نقاره‌چی نهاوند، به بررسی این پدیده و گزاره‌ها می‌پردازد. یافته‌ها، به‌ویژه کتیبۀ یونانی &amp;amp;laquo;آنتیوخوس&amp;amp;raquo; (معبد لائودیسه) و ساختار تدفینی نقاره‌چی، بیانگر جایگاه مهم اجتماعی و سیاسی در دورۀ سلوکی است. این شواهد از استقرار و تثبیت سازوکارهای قدرت و سلطۀ فرهنگی یونانی، از زمان اسکندر و جانشینان وی در جامعۀ ایران حکایت دارد؛ پدیده‌ای که می‌توان آن‌را در چارچوب &amp;amp;laquo;هژمونی هلنی&amp;amp;raquo; تبیین‌کرد. آثار این هژمونی در عرصه‌های سیاسی، مذهبی و زبان‌شناختی تا پایان دورۀ اشکانی تداوم‌یافته و زمینه‌ساز تحولات فرهنگی پیش‌از شکل‌گیری جامعۀ ساسانی بوده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همسان‌سازی زبانی: مطالعه انسان‌شناختی نسل سوم مهاجران افغانستانی ساکن در شهر کرمان</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737381.html</link>
      <description>شهر کرمان از دهه‌های گذشته میزبان جمعیت قابل‌توجهی از مهاجران افغانستانی که خود شامل نسل‌های متنوعی هستند، بوده است. هدف پژوهش حاضر مطالعۀ انسان‌شناختی فرایند همسان‌سازی هویت زبانی نسل سوم مهاجران افغانستانی (کسانی که خود و والدین‌شان در ایران متولد شده‌اند) در شهر کرمان بوده است. رویکرد پژوهش کیفی و روش پژوهش مردم‌نگاری بوده است. جهت گردآوری داده‌ها از تکنیک‌های مصاحبة عمیق و مشاهدة مشارکتی و برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل مردم‌نگاری استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد نسل سوم مهاجران افغانستانی به دلیل ویژگی‌های فرهنگی مشترک‌شان (تولد و جامعه‌پذیری کامل در ایران، انقطاع نسلی عمیق از افغانستان، تک‌زبانگی فارسی با لهجه کرمانی) وضعیتی خاص را تجربه می‌کنند. این وضعیت که بسط مفهوم لیمینالیته ترنر به &amp;amp;laquo;لیمینالیتة نسلی دائمی&amp;amp;raquo; است، به‌عنوان نتیجۀ فرایند جذب کامل و فرهنگ‌پذیری درازمدت قابل‌تبیین است. یافته‌ها همچنین نشان داد که همسان‌سازی زبانی نسل سوم تحت ‌تأثیر عواملی چون سرمایۀ نمادین لهجۀ میزبان، تبعیض زبانی سیستماتیک، غوطه‌وری آموزشی طولانی‌مدت، ترس مداوم از طرد و استرداد و انقطاع نسلی عمیق، از استراتژی ادغام به‌سوی جذب کامل گذار کرده و به تک‌زبانگی فارسی، گسست از زبان مادری و شکل‌گیری هویت پیوندی (هیبریدی) انجامیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از اجتماع علمی تا قبایل دانشگاهی: به‌سوی چارچوبی برای فهم دنیای دانشگاهی</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737382.html</link>
      <description>جهان دانشگاهی، همانند سایر جهان‌های اجتماعی، درگیر یک سری مناسبات استدلالی و مناسبات عاطفی است و ازاین‌نظر جهانی مجزا از قلمروی معمولی اجتماعی نیست. محققان در دهه‌های گذشته کوشیدند تا با به‌کارگیری مفاهیمی کلیدی و تخصصی، این دو جهان را از یکدیگر مجزا کنند. یکی از آن مفاهیم کلیدی، اجتماع علمی است. تحقیقات مختلف در ایران نشان داده‌اند که نه‌تنها اجتماع علمی موقعیتی لغزان و شکننده دارد بلکه هرچه بیشتر قدرت توضیح دهنده‌گی خود را در جهان دانشگاهی از دست می‌دهد.&#13;
در این مقاله نشان می دهیم که بر اساس تحقیقات موجود، در عمل چیزی به نام اجتماع علمی نداریم اما همین محققان به‌جای تحول در دریافت خود از وضعیت موجود، به‌دنبال فهم ضعف اجتماع علمی در ایران رفته‌ و در اغلب مقالاتشان موقعیت موجود را به نحوی توجیه کرده‌اند. در این مقاله، ضمن مرور ایدۀ اجتماع علمی در تحقیقات جامعه‌شناسان و فهم کوشش‌هایشان، در پی پاسخ متفاوت به مسئله‌ای بوده‌ام که محققان ایرانی به نحو تقریبا یکسانی آن را درک کرده‌اند. مسئله را این‌گونه طرح می‌کنم: اکنون که محققان نشان‌ داده‌اند که چیزی به نام اجتماع علمی در ایران شکل نگرفته است، می‌توان از مفهوم بدیل یعنی قبایل دانشگاهی بهره برد. این مقاله استدلال می‌کند که چرا مفهوم قبایل دانشگاهی می‌تواند مسیری متفاوت را در برابر معتقدان و محققان اجتماع علمی بگشاید و ازاین‌طریق بکوشد سازوکارهایی را توضیح دهد که این قبایل در دانشگاه‌ها عمل می‌کنند؛ برای مثال، اگر مفهوم اجتماع علمی در پی توضیح مناسبات علمی، هنجارهای علمی، اخلاقیات علمی و تعامل میان انجمن‌ها و نشریات در چارچوب‌های مسلم علمی است، مفهوم قبایل دانشگاهی، در پی فهم چیستی مناسبات پنهان و آشکار، عواطف و غرض‌ها و امیال در لوای هنجارهای به‌اصطلاح علمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میدانِ بوردیو در تحلیلِ نقاشی مُعاصر ایران (دهۀ 1350خورشیدی)</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737383.html</link>
      <description>یکی از جلوه‌های بارز فرهنگ در هر جامعه‌ای، هنر است. هنر در ایران با صورت‌ها و تحولات مختلف خود، آینۀ تمام‌نمای تحولات جامعه در سطوح مختلف بوده است. نقاشی در زمره هنرهای تصویری، جایگاه ویژه‌ای در ترسیم سیمای اجتماعی جامعه در ایران دارد. دهۀ پنجاه خورشیدی در تاریخ نقاشی معاصر ایران، مشحون تغییر و تحولات اجتماعی و تصویری بوده است. دهۀ 50 خورشیدی، از یک‌سو تثبیت هنر نوگرا و نقاشی مدرن و از سوی دیگر هنر و نقاشی انقلاب اسلامی و در ادامه نقاشی جنگ تحمیلی در دهۀ 60 خورشیدی را شامل می‌شود. این تلاقی هنر نوگرا که در ادامۀ هنر سنتی ایران رخ نمود، طی تنها یک دهه با هنر کاملاً مردمی و اجتماعی و در ادامۀ حماسی و ملّی وابسته به ایدئولوژی جنگ تحمیلی ضرورت انجام این تحقیق را فراهم می‌آورد. در این خصوص، نظریۀ میدان پی‌یر بوردیو در شرح بازتاب‌های قدرت و شرایط اجتماعی در تحولات هنر می‌تواند راهگشا باشد. این پژوهش با استفاده از چارچوب نظری بوردیو در خصوص میدان، که مفهومی در تحلیل ساختار جامعه و شناخت زمینه‌های طبقه‌بندی و دسته‌بندی‌های اجتماعی است، صورت پذیرفته است. پژوهش پیش ‌روی با هدف چگونگی اثرگذاری میدان هنر یعنی سیاست‌های اجتماعی فراگیر در دورۀ موردنظر بر نقاشی ایران در دهۀ 50 خورشیدی، در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است که: تحولات میدان هنر در نقاشی معاصر ایران (دهۀ 50 خورشیدی) براساس نظریۀ میدان بوردیو چگونه قابل تبیین است؟ این پژوهش کیفی به شیوۀ توصیفی- تحلیلی انجام شده است. جمع&amp;amp;shy;آوری اطلاعات به روش کتابخانه&amp;amp;shy;ای و ابزار گردآوری اطلاعات فیش و تجهیزات پویش‌گری رایانه‌ای است. جامعۀ پژوهش شامل تمامی آثار نقاشی دهۀ پنجاه خورشیدی در ایران است، که شش اثر به روش هدفمند انتخاب شده است.  یافته&amp;amp;shy;ها و نتایج این پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که، میدان هنر در نقاشی معاصر ایران در دهۀ پنجاه خورشیدی، دارای عدم موازنۀ قدرت و ارزش‌گذاری یک‌دست در طول یک دهه است. از یک‌سو تثبیت قواعد دهۀ چهل خورشیدی در هنر و از سویی دیگر، مخالفت و کنار زدن قواعد حاکم و ایجاد قواعد ترکیبی و ناهمگونی را در ادامه به‌همراه داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میان رنج و رستگاری: از انسان‌شناسیِ تاریک تا انسان‌شناسیِ امر خوب</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_737384.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی و بازخوانی دو چرخش نظری قابل‌توجه در انسان‌شناسی معاصر می‌پردازد: &amp;amp;laquo;چرخش تاریک&amp;amp;raquo; یا چرخش به سوی وجوه تاریک زندگی و &amp;amp;laquo;چرخش امرخوب&amp;amp;raquo; یا چرخش به سوی وجوه مثبت زندگی. از دهۀ ۱۹۸۰ به بعد، در پی شرایط جهانی جدید و پویایی‌های درونی رشته، انسان‌شناسی از مطالعۀ &amp;amp;laquo;دیگری وحشی&amp;amp;raquo; فاصله گرفت و &amp;amp;laquo;سوژۀ رنجور&amp;amp;raquo; را در مرکز توجه قرار داد. در این دوره، موضوعاتی چون خشونت، نابرابری، استعمار و نئولیبرالیسم در کانون کار انسان‌شناختی قرار گرفتند و گونه‌ای از مردم‌نگاری انتقادی شکل گرفت که آن را &amp;amp;laquo;انسان‌شناسی تاریک&amp;amp;raquo; می‌نامند. این گرایش اگرچه افق‌های تازه‌ای در نقد قدرت و ساختار گشود، اما به تدریج با انتقادهایی مواجه شد؛ انتقادهایی که آن را متهم به زیبایی‌شناسی فلاکت و غفلت از امکان‌های مثبت زندگی انسانی می‌کردند. در واکنش به این وضعیت، از آغاز قرن بیست‌ویکم &amp;amp;laquo;چرخش امر خوب&amp;amp;raquo; پدید آمد که بر مفاهیمی چون زندگی خوب، سعادت، به‌باشی، اخلاق، امید و آینده متمرکز شد. هدف این دستورکار پژوهشی جدید نشان دادن شیوه‌هایی است که مردم در فرهنگ‌ها و شرایط متفاوت برای دستیابی به زندگی مطلوب می‌آفرینند. مقاله استدلال می‌کند که این دو چرخش را نباید صرفاً متضاد دانست، بلکه می‌توان آن‌ها را در منطقی دیالکتیکی مکمل یکدیگر دید. ناخرسندی و درک حضور یک فقدان همیشه همراه با تاب‌آوری و جست‌وجوی راهی به سوی سعادت و پر کردن این فقدان است. در این راستا، مشارکت انسان‌شناسی در مطالعۀ تاب‌آوری نیز بررسی می‌شود. در پایان، پیامدهای روش‌شناختی این چرخش‌ها برای مردم‌نگاری و بوطیقای نگارش آن بررسی می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
