<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نامه انسان‌شناسی</title>
    <link>https://journal.asi.org.ir/</link>
    <description>نامه انسان‌شناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>یادداشت سردبیر: حیات علمی در زمانه بحران</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741571.html</link>
      <description>امروز در تابستان ۱۴۰۵، کشور همچنان در وضعیت تعلیقِ ناشی از تنش‌های دامنه‌دار منطقه‌ای و بین‌المللی به سر می‌برد؛ تنشی که پس از یک دوره درگیری تمام‌عیار، اینک در قالب تبادلات سیاسی و حملات پراکنده تداوم یافته و افق پایان آن ناپیداست. در چنین بحبوبه‌ای، پرسش بنیادی این است که جایگاه پژوهش علمی و انتشار نتایج آن چیست و بناست به کدام ضرورت پاسخ گوید؟در زمانه‌ای که افق آینده غبارآلود شده و جامعه در انتظار و سکوتی سنگین فرو رفته است، ناامیدی، خمودگی و انزوا، بنیان‌های مقوم امر اجتماعی را تهدید می‌کنند. تداوم یک جامعه‌ی پویا همواره مستلزم روایتی است که گسست‌ها و تکه‌افتادگی‌ها را بپوشاند و با وعده‌ی تمامیتی در آینده، آحاد جامعه را به یکدیگر پیوند دهد. اما در غیاب چنین روایت امیدبخشی، هنگامی که صورت‌بندیِ زیست سوژه‌ی ایرانی حول فقدان و تروما رقم می‌خورد، حاصل آن بازتولیدِ حسرت، نوستالژی، و ترسی گنگ از آینده خواهد بود؛ ترسی که افق پیشرفت را به تقلا برای بقا فرومی‌کاهد و بذر خشم و ناامیدی می‌کارد.در چنین بستری، مشاهده‌ی دانشجویانی که با جدیّت به کسب دانش و مهارت می‌پردازند و پژوهشگرانی که پیگیر تحقیق و انتشار یافته‌های خود هستند، از آن نقطه‌های روشنی است که سوژه‌ی ایرانی با تکیه بر آن در برابر فرسایش و خمود مقاومت می‌کند تا همچنان به زندگی معنا ببخشد و امید را زنده نگه دارد. بی‌شک این دستاویزها منحصر به کار علمی نیست؛ گروه‌هایی نیز که حول فعالیت‌های هنری، ورزشی و مدنی شکل می‌گیرند، دیگر بخیه‌گاه‌هایی هستند که پایه‌های مقوم جامعه را تقویت می‌کنند. شاید بتوان این تکاپو را سهم امروز اجتماع علمی در تولید معنا و بازسازی قوام اجتماعی دانست.اما سوای این بحران انضمامی، کل جامعه‌ی دانشگاهی در مقیاس جهانی با چالش بنیادین دیگری نیز دست‌به‌گریبان است: شتاب فزاینده‌ی هوش مصنوعی و دلالت‌های هنوز مبهم آن در امر آموزش و پژوهش. سال‌های پیشِ‌رو، دوران پرچالشی برای نهادهای آکادمیک خواهد بود. ماهیت آموزش در حال دگرگونی است؛ شیوه‌های سنتیِ خطابه و انتقال صرف اطلاعات کارآمدی خود را از دست می‌دهند و مهارت‌هایی که کسب آن‌ها سال‌ها ممارست می‌طلبید، بازتعریف می‌شوند. اکنون نهادهای علمی در تکاپویند تا با آزمون‌وخطا، ضمن بهره‌گیری از این فناوری‌ها، ساختار دانشگاه را بازآرایی کرده و جایگاه &amp;amp;laquo;عاملیت و خلاقیت انسانی&amp;amp;raquo; را حفظ کنند.اگرچه محسوس‌ترین چالش در این میان مواجهه با تقلب علمی است، اما پیامدهای این فناوری به ساحت‌های بسیار عمیق‌تری تسری یافته است. دانشگاه‌ها و نشریات به تدوین شیوه‌نامه‌های استفاده از هوش مصنوعی روی آورده‌اند؛ سازوکارهایی که فراتر از چارچوب‌های فنی، هنوز تا حد زیادی متکی بر خوداظهاری و حیثیت علمیِ پژوهشگران است. اگرچه بهره گیری از هوش مصنوعی می‌تواند به تولید کارهای "قابل قبول" ککم کند، مسأله‌ی اصلی در هر پژوهش همچنان، اصالتِ طرح مسأله، دقت داده‌ها و انسجام خط استدلال است؛ یعنی همان اموری که یک اثر را شایسته‌ی انتساب به نام مؤلف می‌کند. اگرچه تدابیری فنی مانند درج "نشان پنهان (Watermark)" در خروجی برخی سامانه‌ها  (مانند Claude) به‌کار گرفته می‌شود، اما همچنان با روش‌های خودکار به‌دشواری می‌توان مرز میان متنی تماماً ماشینی را با اثری که اصالتاً برآمده از تفکر نویسنده در هم‌کنشی با هوش مصنوعی است، تفکیک کرد. از سوی دیگر، دسترسی بی‌سابقه‌ای که به گنجینه‌ی دانش بشری فراهم آمده، انتظار از کار دانشگاهی را&amp;amp;mdash;به‌عنوان تلاشی برای افزودن بر این دانش&amp;amp;mdash;به سطحی بالاتر ارتقا داده است.شاید نقطه‌ی پیوند این دو دغدغه در همین نکته نهفته باشد: چه در تنگنای تاریخی و تعلیق‌های اجتماعی، و چه در مواجهه با امواج فناورانه، آنچه حیات علمی را مشروعیت می‌بخشد، پاسداری از عاملیت فکورانه و مقاومت در برابر تکه‌تکه شدن معناست. مقالات شماره 42 نامه انسان شناسی گامی کوچک اما استوار در همین مسیرند؛ بازتابی از تعهد به پژوهش در روزگاری که تفکر نقّاد، خود به کنشی امیدبخش بدل شده است.مهرداد عربستانیسردبیر نامه انسان شناسیشهریور 1405</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی گفتار فارسی با لهجه گویش‌های ایرانی در دوبلۀ انیمیشن‌ها: تحلیلی بر معانی اجتماعی و جایگاه‌های روایی</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_738913.html</link>
      <description>تنوع زبانی در آثار دیداری‌ـ‌شنیداری صرفاً ابزاری برای بازنمایی تفاوت‌های زبانی نیست، بلکه در فرایند شخصیت‌پردازی، تولید معنا و بازنمایی هویت‌های فرهنگی و اجتماعی نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی الگوهای بازنمایی گفتار فارسی با لهجه گویش‌های ایرانی در دوبلۀ فارسی انیمیشن‌ها انجام شد. بدین منظور، 12 انیمیشن مطابق با معیارهای پژوهش انتخاب شد و 38 شخصیت لهجه‌دار مورد تحلیل قرار گرفتند. این پژوهش از یک چارچوب نظری تجمیعی بهره گرفت که بر مفاهیم بازنمایی، شاخص‌مندی اجتماعی و قدرت نمادین استوار بود. یافته‌ها نشان داد که شخصیت‌های دارای لهجه گویش‌های ایرانی در دوبلۀ فارسی عمدتاً دارای ویژگی‌های مثبت یا خنثی هستند و بازنمایی منفی الگوی غالب در میان آن‌ها نیست؛ با این حال، بیشتر این شخصیت‌ها در جایگاه‌های فرعی یا مکمل روایت قرار گرفته‌اند، درحالی‌که برای نقش‌های اصلی و کانونی روایت عمدتاً از گفتار فارسی معیار استفاده شده است. به‌علاوه، گفتار فارسی با لهجه گویش‌های ایرانی غالباً با معانی‌ای چون صمیمیت و طنز پیوند خورده‌ است و کمتر با اقتدار رسمی همراه است. یافته‌ها همچنین نشان داد که دوبلۀ فارسی نه‌تنها در انتقال محتوا، بلکه در تولید و بازتولید معانی اجتماعی مرتبط با شیوه‌های مختلف گفتار فارسی نیز نقش دارد و از طریق الگوهای بازنمایی، در شکل‌دهی به روابط نمادین میان آن‌ها مشارکت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سفر به دنیای کی‌درامرها: مطالعۀ مردم‌نگارانۀ نفوذ زبان و فرهنگ کره‌ای در زندگی روزمرۀ دختران نسل زد شهر یزد</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_738987.html</link>
      <description>فرهنگ کره‌ای یکی از پرطرفدارترین فرهنگ‌ها در ایران است. این پدیده به نام &amp;amp;laquo;موج کره‌ای&amp;amp;raquo; شناخته می‌شود که علاقه‌مندان به آن معمولاً نوجوانان و جوانان هستند. نکتۀ حائز توجه اثر گستردۀ محصولات فرهنگی کره‌ای است که در قالب فیلم و سریال‌ بینندگان را متأثر می‌سازد. ازاین‌رو مطالعۀ حاضر قصد دارد به واکاوی فرایند نفوذ فرهنگ کره‌ای در زندگی روزمرۀ دختران نسل زد بپردازد. این پژوهش به روشی مردم‌نگارانه انجام گرفت و داده‌ها از طریق مشاهدۀ مستقیم، مشاهدۀ همراه با مشارکت و گفتگوی عمیق و غیررسمی در بین دختران دهۀ 80 شهر یزد، در نیمۀ دوم سال 1404 گردآوری شد. در این مطالعه از روش نمونه‌گیری گلوله برفی استفاده گردید و جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع داده ادامه یافت. در ادامه، روایت‌های کلی از فرایند نفوذ فرهنگ کره‌ای در زیست روزمرۀ کی‌درامرها با استفاده از روش تحلیل مضمون ارائه گردید. براساس روایت‌های برآمده از زیستن در دنیای کی‌درامرها، کدهایی نظیر ژانر سیال، زمان ترمیمی، مصرف کی‌دراما، مذاکره با اشیا‌ و چشیدن فرهنگ استخراج شد. در ادامه براساس رابطۀ معنایی که کدها با یکدیگر دارند به شیوۀ نظام‌مند مرتب شدند و مضمونی چون نفوذ فرهنگی و زبانی خلق گردید. لازم به ذکر است که این نفوذ حاصل مجاورت غیرمستقیم فرهنگی میان ایران و کره‌ جنوبی است. پدیده‌ای که با گسترش اینترنت و سکوهای تولید ‌محتوای ویدیویی شتاب بیشتری یافته و میزان تماس فرهنگی میان دو جامعه را به‌طور چشمگیری افزایش داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قالی به مثابه حافظۀ مهاجرت: مطالعه‌ای انسان‌شناختی دربارۀ شکل‌گیری هویت قالی‌بافی خراسان</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_740773.html</link>
      <description>مهاجرت یکی از مهم‌ترین سازوکارهای شکل‌گیری تماس‌های فرهنگی و انتقال عناصر فرهنگی در جوامع انسانی است و آثار آن را می‌توان در بسیاری از نمودهای فرهنگ مادی مشاهده کرد. تاریخ فرهنگی ایران نیز همواره با جابه‌جایی گروه‌های انسانی، استقرار اقوام و شکل‌گیری شبکه‌های متنوع تعاملات فرهنگی همراه بوده است. خراسان به سبب موقعیت جغرافیایی، اهمیت تاریخی و جایگاه مذهبی خود، از دیرباز یکی از مهم‌ترین حوزه‌های مهاجرپذیر ایران بوده و در نتیجه، بستری مناسب برای شکل‌گیری و تداوم تماس‌های میان‌فرهنگی فراهم آورده است. پژوهش حاضر با رویکردی انسان‌شناختی و با تکیه بر مفاهیم فرهنگ مادی، تماس فرهنگی و حافظۀ مادی، به بررسی نقش گونه‌های مختلف مهاجرت در شکل‌گیری هویت قالی‌بافی خراسان می‌پردازد. روش پژوهش توصیفیـتحلیلی با رویکرد تاریخیـانسان‌شناختی است و داده‌ها از طریق منابع کتابخانه‌ای، اسناد تاریخی، مطالعات میدانی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شده‌اند. تحلیل داده‌ها نیز بر مبنای الگوی تاریخیـتطبیقی و با تمرکز بر سازوکارهای انتقال فرهنگی انجام گرفته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مهاجرت‌های قومی اقوامی چون کرد، بلوچ، عرب و ترکمن، و نیز مهاجرت‌های فردی تجار، استادکاران و طراحان، تنها به جابه‌جایی جمعیت محدود نبوده، بلکه انتقال مهارت‌های فنی، نظام‌های زیبایی‌شناختی، حافظه‌های فرهنگی، شبکه‌های تولید و الگوهای معیشتی را نیز در پی داشته است. این عناصر در فرایند تماس‌های فرهنگی و همزیستی تاریخی، در ساختارهای فرمی، فنی و فرآیندی قالی خراسان رسوب یافته و بخشی از هویت این دست‌بافته را شکل داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی جامعه‌شناختی از رمان مهری با تکیه بر نظریۀ سرمایۀ فرهنگی پیر بوردیو</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_740771.html</link>
      <description>رمان مهری به‌عنوان یکی از روایت‌های مهم بازنمایی‌کنندۀ زندگی عشایر قشقایی، ظرفیت بالایی برای تحلیل‌های جامعه‌شناختی دارد و زمینه‌ای قابل اتکا برای فهم مناسبات فرهنگی و اجتماعی روزمره در این قلمرو فراهم می‌آورد. این پژوهش با تکیه بر دیدگاه سرمایۀ فرهنگی پیر بوردیو به بررسی لایه‌های فرهنگی و اجتماعی این رمان می‌پردازد؛ دیدگاهی که سرمایۀ فرهنگی را در سه صورت تجسدیافته، عینیت‌یافته و نهادینه‌شده مفهوم‌پردازی می‌کند و آن را در پیوند با قدرت، منزلت و بازتولید اجتماعی توضیح می‌دهد. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی است و داده‌ها از متن رمان و عناصر روایی و فرهنگی آن استخراج و بر اساس مؤلفه‌های نظری بوردیو تفسیر شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در رمان مهری، سرمایۀ فرهنگی در جلوه‌هایی چون بایاتی‌خوانی، اسب‌سواری، تولید و کاربرد دست‌بافته‌ها، پوشاک و نیز مدارس سیار عشایری بازنمایی می‌شود. نتایج پژوهش چنین آشکار می‌سازد که رمان مهری علاوه بر بازتاب زیست‌جهان عشایری، عرصه‌ای برای فهم پیوندهای غیراقتصادی فرهنگ با قدرت و هویت است و امکان گسترش خوانش‌های میان‌رشته‌ای در حوزۀ ادبیات و جامعه‌شناسی را فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دانش بومی و پیوندهای فرهنگی در طب سنتی؛ مطالعۀ‌ انسان‌شناختی طب سنتی قوم بلوچ</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_740922.html</link>
      <description>طب سنتی به‌عنوان بخشی از میراث فرهنگی ناملموس هر قوم، بازتاب‌دهنده دانش بومی، جهان‌بینی و رابطۀ انسان با طبیعت در مواجهه با پدیدۀ بیماری و سلامت است. پژوهش حاضر با رویکرد انسان‌شناختی و با هدف شناخت و مستندسازی دانش بومی و پیوندهای فرهنگی در طب سنتی قوم بلوچ در منطقۀ مکران انجام شده است. این پژوهش با روش‌شناسی کیفی و از نوع مردم‌نگاری است‌. داده‌ها از طریق مشاهدۀ مشارکتی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و عمیق با مطلعین کلیدی شامل حکیمان محلی، سالخوردگان، گیاه‌شناسان بومی و بیماران، و نیز بهره‌گیری از تجارب زیستۀ پژوهشگران که خود از بوم‌زادگان منطقه هستند، گردآوری شده است. همچنین از روش اسنادی و کتابخانه‌ای برای تکمیل و اعتباریابی داده‌ها استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که طب سنتی در مکران از غنا و تنوع بالایی برخوردار است. در این منطقه ۲۳ گونه گیاه دارویی که با چهار روش جوشانده، دم‌کرده، عصاره‌گیری و عرق‌گیری آماده و مصرف می‌شوند. نظام تشخیص و درمان بومی بر اساس سه معیار مزاج (گرم و سرد)، عضو درگیر و عامل بیماری طبقه‌بندی می‌شود. روش‌های درمانی متنوع شامل گیاه‌درمانی (خوراکی، موضعی، استنشاقی)، داغ‌درمانی، حجامت، رژیم‌درمانی و درمان‌های ترکیبی پیچیده مانند &amp;amp;laquo;فیزیوتراپی بلوچی&amp;amp;raquo; برای درمان فلج ناشی از سکته است. نتایج پژوهش بر این امر تأکید دارد که محرومیت‌های تاریخی و کمبود امکانات پزشکی در مکران نه تنها مانع شکل‌گیری فرهنگ غنی درمانی نشده، بلکه موجب ارتباط عمیق‌تر مردم با محیط طبیعی و کشف خواص درمانی گیاهان بومی گردیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گفتمان سالمندی و ظرفیت آرزومندی سالمندان</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741153.html</link>
      <description>رشد روزافزون سالمندی لزوم توجه به آنان را بیش از پیش افزایش داد‌‌ه‌است، این پژوهش با هدف واکاوی نسبت گفتمان سالمندی و ظرفیت آرزومندی سالمندان به نحوۀ بازنمایی سالمندی در وبگاه سازمان بهزیستی پرداخته‌است. به نظر می‌رسد در گفتمان رسمی سالمندی معناهای خاصی از این مفهوم تثبیت شده و معانی دیگر به حاشیه می‌روند. در چنین چارچوبی، سیاست‌گذاری با تعریف سالمندی با مفاهیمی چون هزینه‌زایی، وابستگی یا کاهش کارایی آینده‌محور منجر به شکل‌گیری نوعی نظم معنایی مسلط دربارۀ سالمندان می‌شود که سالمندان را در وضعیت نامطلوبی قرار می‌دهد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی با تأکید بر الگوی سه بعدی نورمن فرکلاف در راستای فرا رفتن از سطح توصیفی داده‌های رسانه‌ای و دستیابی به لایه‌های پنهان ایدئولوژیکی برای بازنمایی پدیدۀ سالمندی از منظر متولیان امر انجام شد. نتایج تحلیل انتقادی گفتمان حاکم بر متون منتخب در وبگاه سازمان بهزیستی بر اساس الگوی سه‌بعدی فرکلاف، نشان‌دهندۀ آن است که این پایگاه‌ در بازنمایی سالمندی در ایران، در یک نقطۀ عطف گفتمانی قرار دارد و در حال گذار از نگاه حمایتی به توسعه‌محور است. براساس نتایج تحقیق رویکرد به پدیدۀ سالمندی در حال تغییر بوده و نشانه‌های امیدوارکننده‌ای از تحول در این حوزه دیده می‌شود که سالمندی را از یک بحران فردی به موضوع اجتماعی تبدیل کرده‌است که مسیر را برای حضور فعال‌تر سالمندان در فضای عمومی هموار می‌کند. اگرچه در ظاهر از سالمندان همچون ستون‌های فرهنگی یاد می‌شود، اما اختصاص فضاهای جداگانه به سالمندان آن‌ها را به حاشیه برده‌ و فرصت رویاپردازی برای آینده را از آنان گرفته است. گشایش‌های گفتمانی و بازپس‌گیری زیست‌جهان سالمندی از جمله مواردی است که می‌تواند ظرفیت آرزومندی سالمندان را شکوفا نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مستندسازی و تحلیل سنّت محلی قرق‌شکنیِ ماهی در آب‌بندان‌های مازندران با تأکید بر پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741235.html</link>
      <description>قرق‌شکنی از سنت‌های دیرینۀ مردم استان مازندران است که در فصل‌های مختلف سال با هدف بهره‌برداری پایدار از منابع طبیعی و پیشگیری از تخریب زیست‌محیطی، به‌ویژه در کنترل شکار بی‌رویه و چرای بیش از حد دام در مراتع، کوهستان‌ها و آب‌بندان‌ها انجام می‌شود. یکی از جلوه‌های این سنت، قرق‌شکنی ماهی در آب‌بندان‌هاست که به‌عنوان یکی از کهن‌ترین شیوه‌های بهره‌برداری در آب‌های کم‌عمق، پیشینه‌ای دیرینه در نظام معیشتی جوامع محلی دارد و نمونه‌های مشابه آن در برخی فرهنگ‌های دیگر نیز گزارش شده است. هدف این پژوهش، مستندسازی و تحلیل سنت قرق‌شکنی در آب‌بندان‌های مازندران و تبیین نقش آن در پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس است. این پژوهش با رویکردی کیفی و با بهره‌گیری از روایت‌های شفاهی، مشاهدۀ مشارکتی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با افراد آگاه محلی در سه روستای رودبست و آرمیچ‌کلا از توابع شهرستان بابلسر و روستای رمنت در شهرستان بابل انجام شد. یافته‌ها نشان می‌دهد این قرق‌شکنی، افزون بر کارکرد معیشتی، دارای ابعاد فرهنگی، اجتماعی و زیست‌محیطی است و بازتاب‌دهندۀ پیوند میان انسان، طبیعت و جامعۀ محلی در قالب دانش اکولوژیک بومی است. همچنین، قرق‌شکنی به‌عنوان بخشی از هویت فرهنگی منطقه، نقش مهمی در انتقال دانش و تجربه میان نسل‌ها ایفا می‌کند. با این حال، گسست بین‌نسلی، افزایش سن حاملان سنت، تغییرات سبک زندگی، گسترش رویکردهای اقتصادی نوین و کاهش مشارکت جامعۀ محلی، تداوم آن تا حدی را با چالش مواجه ساخته است. بر این اساس، مستندسازی نظام‌مند، تقویت مشارکت جامعۀ محلی، انتقال بین‌نسلی دانش، ارتقای آموزش، توجه به بهداشت آب‌بندان‌ها و بهره‌گیری از اصول مدیریت دانش اکولوژیک بومی، از مهم‌ترین راهکارهای پیشنهادی برای پاسداری از این میراث فرهنگی ناملموس و تداوم آن در آینده به‌شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دانش بومی و عدالت معرفتی: تأملی در اقتصاد سیاسی دانش و سیاست به‌رسمیت‌شناسی</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741308.html</link>
      <description>دانش بومی در دهه‌های اخیر به یکی از کانون‌های اصلی مباحث عدالت معرفتی، توسعۀ پایدار و سیاست‌گذاری زیست‌محیطی تبدیل شده است و شماری از پژوهش‌ها نیز با بررسی پیوند آن با استعمار، مناسبات قدرت و حاشیه‌رانی نظام‌های معرفتی، بر ضرورت سیاست‌های به‌رسمیت‌شناسی تأکید کرده‌اند. با این حال، خود سیاست‌های به‌رسمیت‌شناسی و پیامدهای معرفتی و نهادی آن نیز نیازمند بازاندیشی و نقد بیشتری هستند. از این رو، مقالۀ حاضر با بهره‌گیری از رویکردی میان‌رشته‌ای در پیوند میان انسان‌شناسی، مطالعات علم‌وفناوری و اقتصاد سیاسی دانش، به واکاوی تبارشناسانۀ به‌حاشیه‌رانی دانش بومی و بازاندیشی در سیاست به‌رسمیت‌شناسی می‌پردازد. نگارنده با اتکا به خوانش فوکویی از قدرت / دانش، مفهوم حکومت‌مندی، نظریه‌های عدالت معرفتی و مطالعات انتقادی دانش بومی، نشان می‌دهد که دانش بومی پدیده‌ای ایستا و یکپارچه نیست، بلکه در متن مناسبات متکثر و مناقشه‌آمیز قدرت تولید، اعتباربخشی و بازتعریف می‌شود؛ مناسباتی که در آن دولت‌ها، نهادهای علمی، سازمان‌های بین‌المللی، شرکت‌های فراملی و کنشگران محلی در فرایندهای تعریف، ترجمه، استانداردسازی، حفاظت و بهره‌برداری از دانش مشارکت دارند. بررسی نمونه‌های تجربی از حوزه‌های زیست‌پزشکی، کشاورزی، حفاظت محیط‌زیست و مستندسازی دانش سنتی نشان می‌دهد که به‌رسمیت‌شناسی، اگر به افزودن دانش بومی به چهارچوب‌های موجود محدود شود، ممکن است به ترجمۀ تقلیل‌گرایانه، استانداردسازی و بازتولید مناسبات نابرابر معرفتی بینجامد. در عین حال، فرایندهای نهادی و سیاست‌های دولتی می‌توانند ظرفیت‌هایی برای مستندسازی، حفاظت حقوقی، مشارکت و توزیع منافع نیز فراهم آورند. بر این اساس، مقاله با عبور از دوگانۀ سادۀ شناسایی / عدم شناسایی، چهارچوبی تحلیلی برای بازاندیشی در عدالت معرفتی و سیاست به‌رسمیت‌شناسی ارائه می‌کند که ابعاد گفتمانی، نهادی و عاملیت کنشگران را در پیوند با یکدیگر در نظر می‌گیرد. این چهارچوب ضمن دفاع از حق به‌رسمیت شناخته‌شدن و مشارکت در فرایندهای معرفتی، از کلیت‌سازی دربارۀ اجتماعات بومی و برتری‌دادن پیشینی به ادعاهای دانش بومی نیز پرهیز می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خشونت نهادی: مطالعۀ انسان‌شناختی ناحیۀ خاکستری در تعاملات مراجعان مراکز بهزیستی و اورژانس اجتماعی</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741530.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکردی انسان‌شناختی و با بهره‌گیری از مفهوم &amp;amp;laquo;ناحیۀ خاکستری&amp;amp;raquo; به مطالعۀ تنش ذاتی میان منطق بوروکراتیک حمایت هدفمند و تجربۀ زیستۀ مراجعان در مراکز بهزیستی و اورژانس اجتماعی ایران می‌پردازد. چارچوب نظری پژوهش از دیدگاه‌های سه انسان‌شناس معاصر اخذ شده است: واکوان با مفهوم &amp;amp;laquo;نواحی خاکستری حاکمیت&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که چگونه نهادهای حمایتی ناگزیر میان &amp;amp;laquo;یاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کنترل&amp;amp;raquo; در نوسان‌اند؛ اورتنر با صورت‌بندی &amp;amp;laquo;انسان‌شناسی تاریک&amp;amp;raquo; بر تجربۀ ذهنی رنج نهادی و ابهام اخلاقی تعاملات تأکید می‌کند؛ و کخ با مفهوم &amp;amp;laquo;شخصی‌سازی دولت&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که مراجعان هرگز مصرف‌کنندۀ منفعل خدمات نیستند، بلکه راهبردهای خلاقانه‌ای برای عاملیت در ناحیۀ خاکستری نهادی ابداع می‌کنند. داده‌ها از طریق مشاهدۀ مشارکتی چهارده‌ماهه، مصاحبه‌های عمیق با ۶۲ مشارکت‌کننده و مطالعۀ ۱۴۷ پروندۀ مددکاری در دو مرکز بهزیستی و یک مرکز اورژانس اجتماعی در استان‌های تهران و البرز گردآوری شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سه تنش اصلی در تعاملات مددجو-مددکار شکل می‌گیرد: تنش میان نیاز به اطلاعات و احساس تحقیر، تنش میان استانداردسازی رویه‌ها و بافتار منحصربه‌فرد زندگی مراجع، و تنش میان شرط‌مداری خدمات و عاملیت مراجع. در عین حال، مراجعان سه راهبرد اصلی برای شخصی‌سازی دولت و حفظ عاملیت خود ابداع کرده‌اند: تطبیق صوری، ساخت شبکۀ غیررسمی و تغییر روایت. بومی‌سازی مفهوم ناحیۀ خاکستری در دولت رانتیر-رفاهی ایران، لایه‌ای اخلاقی-ایدئولوژیک را آشکار می‌سازد که آن را از نمونه‌های غربی متمایز می‌کند و خشونت نهادی را از سطح &amp;amp;laquo;وضعیت&amp;amp;raquo; به سطح &amp;amp;laquo;هویت&amp;amp;raquo; منتقل می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرگ رودخانه و زوال میراث حسی: مطالعۀ انسان‌شناختی دگرگونی منظر زیست‌محیطی شهر رشت</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741555.html</link>
      <description>این مقاله با رویکرد انسان‌شناختی، دگرگونی منظر زیست‌محیطی شهر رشت را از خلال مطالعۀ رودخانه‌های زرجوب و گوهررود بررسی می‌کند. پژوهش یادشده بر پایۀ مردم‌نگاری، مشاهدۀ مشارکتی، مصاحبه‌های عمیق با ذی‌نفعان، مطلعان کلیدی و ساکنان محلی، همراه با تحلیل اسناد تاریخی و منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. نویسندۀ مقاله بر این باور است که مسئلۀ این دو رودخانه صرفاً آلودگی آب نیست، بلکه می‌توان آن را در قالب مفهوم نظری &amp;amp;laquo;مرگ رودخانه&amp;amp;raquo; فهم کرد. در این پژوهش، مرگ رودخانه به‌عنوان فرایندی چندبعدی تعریف می‌شود که شامل مرگ اکولوژیک، مرگ حسی، مرگ روایی و حافظه‌ای (زوال حافظۀ حسی، زیست‌محیطی و سبز)، مرگ اجتماعی و مرگ اخلاقی است. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که کاهش تنوع زیستی، افت کیفیت آب، نابودی منظر طبیعی، زوال بوها، صداها و رنگ‌های رودخانه، فراموشی روایت‌ها و آیین‌های محلی، حذف رودخانه از زندگی روزمرۀ شهروندان و تضعیف اخلاق زیست‌محیطی، همگی ابعاد مختلف این فرایند را شکل داده‌اند. این مقاله همچنین نشان می‌دهد که آلودگی رودخانه‌ها نوعی بی‌عدالتی میراثی است؛ زیرا نسل‌های آینده را از میراث طبیعی، فرهنگی و حسی محروم خواهد نمود. از این منظر، مفهوم میراث حسی به‌عنوان چارچوب نظری اصلی پژوهش معرفی می‌شود و نشان می‌دهد که رودخانه صرفاً جریانی روان از آب نیست، بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های حسی، حافظه‌های فرهنگی و روابط اجتماعی است که نابودی آن‌ها به معنای افول بخشی از هویت شهری تلقی می‌شود. در پایان، مقاله پیشنهاد می‌کند که احیای رودخانه‌های شهری تنها از طریق پروژه‌های مهندسی ممکن نیست، بلکه مستلزم بازسازی حافظۀ فرهنگی، عدالت میراثی، مشارکت شهروندان و احیای رابطۀ فرهنگی و زایای انسان و رودخانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رفاه انضباطی-تنبیهی شکننده در ایران: منطق حکمرانی در مواجهه با کودکان کار در خیابان</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741556.html</link>
      <description>این پژوهش با تمرکز بر سیاست‌های معطوف به کودکان کار در خیابان، منطق حکمرانی را در مواجهه با این گروه تحلیل می‌کند. چارچوب نظری پژوهش برآمده از تلفیق آرای میشل فوکو (در باب حکومت‌مندی و فنون انضباطی) و لوئیک وکانت (دربارۀ پیوند رفاه و تنبیه) است. داده‌های آن از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته، گردآوری اسناد و هم‌چنین مشاهدات میدانی در تهران به دست آمده و در چارچوب تحلیل گفتمان فرکلاف تحلیل شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که کودک کار خیابانی در گفتمان رسمی &amp;amp;laquo;قربانیِ نیازمند نجات&amp;amp;raquo; تلقی می‌شود، اما این &amp;amp;laquo;نجات&amp;amp;raquo; مشروط به پذیرش برنامه‌های انضباطی است که خانواده را هدف می‌گیرد. &amp;amp;laquo;توانمندسازی&amp;amp;raquo; در عمل، به جای افزایش قدرت اقتصادی، به‌صورتی از انضباط تربیتی-اخلاقی تبدیل و به کودکان فقیر تحمیل می‌شود. ابهام در تعاریف به مددکاران اختیار تفسیر می‌دهد و امکان جابه‌جایی کودکان را میان مسیرهای نهادی متفاوت فراهم می‌آورد. شناسایی بیومتریک با هدف شمارش کودکان، به ابزاری برای ردیابی &amp;amp;laquo;تکرار حضور&amp;amp;raquo; و تشدید مداخله (سلب حضانت) بدل می‌شود. سمن‌ها نیز در موقعیتی پارادوکسیکال، هم‌زمان منتقد خشونت و مجری انضباط نرم‌اند. نتیجۀ این وضع شکل‌گیری &amp;amp;laquo;رفاه انضباطی-تنبیهی&amp;amp;raquo; است که در آن &amp;amp;laquo;مرئی شدن&amp;amp;raquo; در خیابان کودک را به شبکه‌ای از کنترل و انضباط، نه به صرف حمایت، وارد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقتصاد سیاسی-اجتماعی آلودگی؛ مردم‌نگاری انتقادی تجربۀ توسعۀ صنعتی در روستای سرو</title>
      <link>https://journal.asi.org.ir/article_741569.html</link>
      <description>توسعۀ صنعتی در بسیاری از مناطق روستایی ایران، هم‌زمان با ایجاد فرصت‌های اقتصادی، پیامدهای اجتماعی و محیط‌زیستی گسترده‌ای را نیز به همراه داشته است. با این حال، بخش عمدۀ پژوهش‌ها این تحولات را از منظر شاخص‌های اقتصادی یا ارزیابی‌های فنی و محیط‌زیستی بررسی کرده‌اند و کمتر به تجربۀ زیستۀ ساکنان این مناطق پرداخته‌اند. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد مردم‌نگاری انتقادی، تجربۀ هم‌زیستی با توسعۀ صنعتی را در روستای سرو سفلی، واقع در شهرستان اردکان یزد، واکاوی می‌کند. داده‌های پژوهش طی ده ماه کار میدانی و از طریق مشاهدۀ مشارکتی، مصاحبه‌های عمیق و یادداشت‌های میدانی جمع‌آوری شده و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار اطلس انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که صنعت برای ساکنان سرو، به‌طور هم‌زمان، منبع اشتغال و امنیت اقتصادی و نیز منشأ آلودگی، بحران آب، مخاطرات سلامت و دگرگونی‌های اجتماعی است. ورود پساب‌های صنعتی به قنات، آلودگی ناشی از ذرات کنسانتره و آهن، و گسترش آلاینده‌های هوا، منابع طبیعی و کیفیت زندگی روستا را تحت تأثیر قرار داده است. با وجود این، وابستگی معیشتی به صنعت باعث شده است که کنش مردم بیش از آنکه در قالب تقابل با توسعه شکل گیرد، در صورت‌هایی مانند سازگاری، چانه‌زنی، مطالبه‌گری و بازتعریف رابطه با صنعت بروز یابد. همچنین، یافته‌ها نشان می‌دهد که تجربۀ هم‌زمان توسعه، آلودگی، مهاجرت و تغییرات فرهنگی، روستا را به فضایی &amp;amp;laquo;میان‌بود&amp;amp;raquo; تبدیل کرده است که در آن هویت، امری ثابت و از پیش‌تعیین‌شده نیست، بلکه پیوسته در تعامل میان سنت و صنعت، تعلق محلی و تحولات معاصر بازسازی می‌شود. این مقاله با صورت‌بندی مفهوم اقتصاد سیاسی-اجتماعی آلودگی نشان می‌دهد که آلودگی به مثابه پیامد جانبی توسعۀ صنعتی، در پیوند با مناسبات قدرت، توزیع نابرابر منافع و هزینه‌های توسعه، و تجربۀ زیستۀ ساکنان معنا پیدا می‌کند. از این منظر، فهم توسعۀ صنعتی مستلزم توجه هم‌زمان به ساختارهای کلان قدرت و روایت‌های روزمرۀ مردمی است که زندگی آنان در متن این فرایند دگرگون شده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
