بررسی منشأ مهاجران اولیه رودهن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

رودهن خیابان امام پلاک 1248

چکیده

رودهن، که معنی آن رودخانه است، شهری است درشرق استان تهران. دو گروه عمده جمعیتی در آن زندگی می‏کنند: مهاجران اولیه و مهاجران متأخر. مسئلۀ ما در این نوشتار بررسیِ چرایی و چگونگی مهاجرت مهاجران اولیه یا آن گروه جمعیتی است که خود را کردبچۀ ترک زبانِ اهل حقْ معرفی می‏کنند. برای اجرای پژوهش، از روش پژوهش کیفی (مطالعه اسنادی) استفاده شده است. مهاجران اولیه رودهن به خاطر خصوصیت‏های فرهنگی مشترکشان یک گروه قومی محسوب می‏شوند. آنها کرد و ترک زبان هستند. این تضاد، به عنوان نتیجه فرایند یک فرهنگ پذیری تاریخی قابل تبیین است. نتیجه پژوهش حاضر گویای آن است که مهاجران اولیه رودهن هم زمان با پایتخت شدن تهران توسط پادشاهی قاجاریه به عنوان نیروی حامی و پشتیبان حکومت و پایتخت جدید، از ارومیه به این منطقه کوچیده اند و در ادامه به عنوان تیول دار، در این منطقه ساکن شده‌اند.

کلیدواژه‌ها


1- مقدمه و طرح موضوع

 در شرق استان تهران، بر سر جاده تهران-آمل (هراز)، بعد از بومهن و نرسیده به آبعلی منطقه‏ای وجود دارد به نام رودهن.

 

جمعیت ساکن در این منطقه را می‏توان به دو دسته تقسیم نمود که در مجاورت هم زندگی می‏کنند. هیچ یک از این جمعیت‏ها بوم زاد[1] این منطقه نیستند. بلکه مهاجرهایی هستند که در اینجا ساکن شده‏اند، خانه ساخته‏اند، ازدواج کرده‏اند، بچه دار شده‏اند و به این ترتیب بومی[2] این منطقه به حساب می‏آیند. با این حال تفاوت‏های قابل توجهی میان این دو دسته وجود دارد. مهاجران اولیه رودهن یا رودهنی‏های قدیمی را به واسطه خصوصیات مشترکشان می‏توان یک گروه قومی به حساب آورد «قومیت مبنایی است برای تعیین رده‏هایی اجتماعی که از تفاوت‏های اجتماعی ملی، زبانی و یا مذهبی ریشه می‏گیرد (د.بیتس و ف.پلاگ، 1390: 553و552) «یک رده اجتماعی از آدم‏هایی ترکیب می‏شود که در برخی از ویژگی‏های فرهنگی اشتراک داشته باشند... [رده‏های اجتماعی] تمایزهایی‏اند که مبنای شکل گروه‏ها را فراهم می‏سازند...» (همان 534و533) از این روست که ما مهاجران اولیه رودهن را به مثابه یک گروه قومی معرفی نموده‏ایم. خصوصیات ویژه و متمایز کننده این گروه نیز به قرار زیر است:

  1. حداقل  به فاصله چهار تا پنج  نسل قابل شناسایی در این زمینه زندگی نموده و می‏کنند.
  2. خود را با منسوب به طایفه«کردبچه» معرفی می‏دانند.
  3. زبانشان ترکی است .
  4. به طور آباء و اجدادی منتسب به سلسله اهل حق آتش بیگی هستند.
  5. از همه موارد خاص تر؛ عضوی از چهار جماعت[3] تشکیل دهنده جامعه مهاجران قدیمی رودهن، یعنی لشنی‏ها، گارّافان‏ها، خرده پاها و قربانقلی‏ها هستند. (تقسیم‏بندی فامیلی بومیان رودهن در جدول زیر آمده است).

 

جماعت لشنی

شکری، مهرآبادی، شکراللهی، همتی، همت نجفی، حیسن رحیمی، لشنی، امجدی

جماعت خورده پا

درویشی، عسگری، عسگریان، آشیائییان، اسدی، عبدالهی، اصلانی، بخشی،

معصومی، اصلانی شیرمحمدی، شیرمرادی، رامین، میرهاشمی.

جماعت گارافاند یا گاراوند

گراوندی، لطفی، پورکریمی، پورکریمخانی، رمضانی کریمی، نصراللهی، حقیقی، احمدپوری، حسنی، شرقی، مقصودی، قدیمی، بابائی، شوقیان، محمودپور، علی یوسفی، وکیلی، میرزایی، آقامیرزایی، ملکی، زارعی، عروجی، رضایی.

جماعت عاشوق

عاشقی، پاشامحمدی، محمدی، حسنی، الهی راد، علی سبزی، فرهنگ، نقدعلیان.

جماعت قوربان قولِ

حنیفی، طاهرقلی، خورشیدی.

سایر گروه‏های فامیلی

نورمحمدی، داودی،

میرزایی فرد، بهرامعلی، عروجی، خسروی، میرهاشمی، نقدعلیان، بزمجو، گوهری، رنجبر.

سادات

سید محمودی و حسینی (سادات منتسب به سلسله اهل حق آتش بیگی هستند که جزء هیچ یک از جماعت‏ها قرار نمی‏گیرند.

یافته‏های میدانی دلالت از آن دارند که سکونت گروه دوم یا مهاجران متأخر از اواخر دهه 50 خورشیدی آغاز شده است. این جمعیت خصوصیاتی دارند که آنها را از مهاجران اولیه رودهن متمایز می‏کند، بنابراین لازم است تا در مورد این خصوصیات متمایز کننده توضیحاتی را ارائه نماییم چرا که با این کار شناخت ژرف تری از آنچه که گروه مهاجران اولیه را به مثابه یک گروه قومی بازنمایی می‏کند حاصل می‏شود. مهاجران ثانویه، همچون مهاجران اولیه، یک رده واحد اجتماعی نیستند و ویژگی‏های فرهنگی همسانی ندارند که به موجب اش بتوان آنها را در چارچوب یک گروه قومی بازشناخت:

1-   مهاجران ثانویه فاقد تاریخ گروهی مشترک هستند. منشأ وزمان مهاجرت آنها یکسان نیست، و همچون مهاجران اولیه فرایند تحول فرهنگی- اجتماعیِ تاریخمندِ مشترکی را در این زمینه (رودهن) تجربه نکرده اند.

2-   شناسه قومی مشترکی ندارند بلکه از قومیت‏های متنوعی تشکیل شده‏اند که عموما نسبت به هم غریبه هستند و از این رو برخلاف مهاجران اولیه فاقد احساسات قوم مدارانه در مورد "رودهن" و "رودهنی بودن" هستند.

3-   زبان و گویش در بین این گروه متنوع است در حالی که زبان مشترک مهاجران اولیه ترکی است.

4-   مانند مهاجران اولیه پیرو نحله «اهل حق آتش بیگی» از مذهب تشیع نیستند (در ادامه در مورد این نحله توضیح داده خواهد شد).

5-   آنها را نمی‏توان در داخل ساختار متمرکزی از شبکه‏های خویشاوندی قرار داد به عبارت دیگر بر خلاف مهاجران اولیه، این گروه در رودهن فاقد شبکه‏های متمرکز خویشاوندی هستند. این گروه متشکل از خانواده‏های متعدد، متنوع و جدا از هم هستند که در کنار هم گروه‏های خویشاوندی تقسیم بندی شده و ساختارمندی را تشکیل نمی‏دهند.

6-   پدیده‏های فرهنگی مشترکی مانند: عروسی، سوگواری، آیین، ضرب المثل، باور و...مشترک و همانندی در میان آنها وجود ندارد.

به‏طورکلی می‏توان گفت که مهاجران اولیه رودهن نماد شباهت و تمرکز فرهنگی و مهاجران ثانویه نماد تنوع و چندگانگی فرهنگی هستند.

در چارچوب نظریه فردینان تونیس، مهاجران اولیه بازنمایی کننده مفهوم گمنشافت و مهاجران ثانویه بازنمایی کننده مفهوم گزلشافت هستند. گرچه این دو گروه در مجاورت همدیگر زندگی می‏کنند ولی با این حال مهاجران اولیه رودهن که به لحظ علمی، خودْ مهاجر محسوب می‏شوند، مهاجران ثانویه را با عنوان «غریبه» معرفی می‏کنند. این موضوع اهمیت و ژرفای اثر گذاری احساسات قوم مدارانه را برتعاملات اجتماعی و فرهنگی این دو گروه نشان می‏دهد.

1-1- پرسش‏های تحقیق

ما در این نوشتار درباره  مبدأ، چرایی و چگونگی مهاجرت مهاجران قدیمی به رودهن بحث نموده ایم و  ضمن این کار درباه وجه تسمیه رودهن و تضادی که میان کُرد بودن و ترکی حرف زدن این جمعیت وجود دارد نیز تحلیل‏هایی را ارائه نموده ایم. لازم به ذکر است که تا زمان نگارش این مقاله تا جایی که نگارنده اطلاع دارد هیچ پژوهش معتبری در حوزه مسائل مورد بحث ما انجام نشده است و همین امر ضرورت پژوهش در این باره را مشخص می‏کند.

2- روش پژوهش

برای پژوهش درباره موضوعات پیش گفته از روش پژوهش کیفی یا به بیان دقیق تر تحلیل و مقایسه اسناد تاریخی بهره برده‏ایم. اسناد شامل مکاتبات و سفرنامه‏های دوران قاجار، و محسوسات تاریخی است (بقعه امام زاده محمد تقی و پل نمیر یا زنجیر[4]) البته به نظر می‏رسد که  این محسوسات رابطه‏ای با موضوعات مورد بررسی ما ندارد چراکه  قدمت این دو اثر بسیار قدیمی‏تر از تاریخ ورود مهاجران اولیه  به این منطقه  است (در سطور بعدی اعتبار این ادعا اثبات خواهد شد). بخش دیگری از اطلاعات ارائه شده را نیز از تجربه زیسته خود اخذ نموده‏ایم(نگارنده خود عضوی از جمعیت مهاجران اولیه رودهن است ومانند سایر اعضای این جمعیت، بسیاری از اطلاعات مربوط به گروه مورد بحث را طی فرایند اجتماعی شدن آموخته است[5]). در همین راستا، برای جلوگیری از بازتابندگی غیر علمی خودْ بر روند پژوهش، اطلاعات و یافته‏ها را با استفاده از فنون تطبیق و مقایسه، در سه سطح اعتبار سنجی نموده‏ایم:

- یافته‏های مأخوذ از تجربه زیسته را با نمونه‏ها ومصادیق هم تراز.

-یافته‏های مأخوذ از تجربه زیسته را با اسناد.

-یافته‏های مأخوذ از اسناد را با اسناد هم تراز.

3- یافته‏ها

3-1- وجه تسمیه

در مورد وجه تسمیه رودهن، نگارنده به دو سند دست یافته است نخست نامه محمدصالح کردبچه به محمدشاه قاجار است . وی در این نامه خطاب به محمد شاه قاجار می‏نویسد:

« ... استدعای ... این خانه زاد این است که یک قریه ده موسوم به رودآیند تیول طایفه کردبچه است و دایم ایلات بر سر آن نزاع دارند... استدعا دارم که دست خط مبارک صادر شود که آن ده، در دست این بنده باشد و به قرار هفده خروار جمع دیوانی آن قریه است، هرساله باید به صاحبان تیول برسد واین بنده موافق فرد دفتر به ایشان خواهم رسانید... حکم، حکم همایون اعلیحضرت شاهنشاه است».

محمد شاه قاجار نیز چنین پاسخ می‏دهد که: «جناب حاجی درست برسید از روی علم حکم بدهم. اگرسرحد خان مرحوم پسر دارد، مواجب و منصب او به پسرش برسد. این ده چطور ده است. اگر فرمان پادشاهی دارد دیگر چه نزاع، کسی با کسی دارد. دست کیست که باید به محمدصالح خان داد».

_ حاجی میرزا آقاسی صدراعظم نیز اینگونه اظهار نظر نموده است که «: قریه رودهن واقعه در محال دماوند... جزو اربابی معمول است واز ابتدای دولت شاه شهید[6] [آقامحمدخان قاجار] الی آخر خاقان خلدآشیان، به اسم تیول مرادقلی خان کردبچه و حق وردی خان ولدش ثبت و ضبط بوده بعد از فوت ایشان دیگر فرمانی از قدیم و جدید به اسم کسی صادر نشده و لکن جمیع دیوانی مالیاتی آن که سه هزار و هفده خروار غله است به اسم تیول همین طایفه به خرج حاکم دماوند می‏آید...». (اصفهانیان، غفاری، عمران، 1385: 20) با تأمل در این سند چنین در می‏یابیم که اگر سهو قلم و لسانی اتفاق نیفتاده باشد«رود آیند» یکی از نام‏های سابق، یا توأمان رودهن، در زمان‏های گذشته باشد. چرا که صدراعظم (حاجی میرزا آقاسی) در حالی که اشاره به منطقه مورد نظر محمدصالح کردبچه دارد، در پاسخ به شاه؛ به جای رودآیند از کلمه رودهن استفاده نموده است.

سند بعدی سفرنامه اعتضادالسلطنه در شرح سفر او به لاریجان است (سال1297 ه ق /1258ه ش ) در این سفرنامه نوشته شده است:

 «..."هن" را در فارسی بعضی معانی است ولی چیزی که این جا مناسب باشد نیست مگر معنی هست یعنی ...رود هست واین احتمال بعید خواهد بود».

م. مهریار (371: 1382)در فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان چنین نوشته است: «باید دانست که در زبان فارسی ...یک تمایل هست که حرف ه به صورت خ در می‏آید مثل هن وخن، هر دو به معنای خانه و رودهن معادل رودخانه...است». میرجلال الدین کزازی نیز ضمن تایید نظر چنین می‏گوید که: «رودهن شاید از دو پاره ی رود با هن ساخته شده باشد. می تواند بود که «هن» ریختی از «خن» باشد و خن نیز ریخت کوتاه شده خان که با خانه یکی است ؛اما خن در آن بزبر یا مفتوح باید باشد . بزیر یا مکسور شدن آن شاید در هماهنگی با هن در بومهن[7] انجام گرفته باشد[8]» معنای ارائه شده با خصوصیات جغرافیایی رودهن نیز سنخیت دارد، یعنی چنین نیست که بگوییم رودهن یعنی رود خانه یا جایی که رود هست ولی در آنجا رودی وجود نداشته باشد . غیر از دو رود خانه کوچک فصلی که امروزه به خاطر ساخت وسازهای صورت گرفته وتغییرات محیطی دیگر نشان واضحی از آنها مشاهده نمی‏شود، رودخانه تقریبا بزرگی که بومیان به آن "چای" می‏گویند از این منطقه عبور می‏کند. «این رودخانه از شمال شرق شهر رودهن به طرف جنوب غرب جریان دارد» (ن.پازوکی طرودی، 1381: 259). با توضیحات ارائه شده می‏توان چنین نتیجه گرفت که رودهن یعنی جایی که رود هست، یعنی رودخانه.

3-2- کردبچه؛شناسه قومی

کردبچه شناسه‏ای قومی است  که مردم مورد مطالعه خود را به این صفت معرفی می‏کنند[9]. اسناد نیز صحت این ادعا را تایید می‏کنند. یک سند از مجموعه اسنادی که مربوط به دعوای حقوقی 28 نفر از سواران کردبچه رودهن با آقا میرزا حسین خان و آقا میرزا سید احمد خان است[10]مردم مورد گفتگو را شاهسوند کردبچه معرفی نموده است؛ با این حال نمی‏توان به اعتبار این سند بحث شاهسوند بودن کردبچه‏های رودهن را پذیرفت. این سند در حدود سال‏های 1333-1331 ه. ق برابر با 1294-1291 ه. ش که هم زمان با دوران پادشاهی احمد شاه قاجار است (1350-1325ه. ق برابر با 1309-1285ه. ش) به رشته تحریر در امده است و در سایر اسناد مجموعه فوق‏الذکر و اسناد قدیمی تر این موضوع تکرار نشده است. مثلا در هامش مکاتبه محمد صالح کردبچه افشار با محمد شاه قاجار درباره تیول رودهن[11] صدر اعظم وقت (حاجی میرزا آقاسی) به پرسش محمد شاه که از او پرسیده است: «...این ده چطور دهی است...» به دقت رودهن را چنین معرفی نموده است که قریه رودهن واقع در محال دماوند...جزو اربابی معمول است و از ابتدای دولت شاه شهید [آقامحمدخان قاجار] الی آخر خاقان خلدآشیان، به اسم تیول مرادقلی خان کردبچه و حق وردی خان ولدش ثبت و ضبط بوده بعد از فوت ایشان دیگر فرمانی از قدیم و جدید به اسم کسی صادر نشده و لکن جمیع دیوانی مالیاتی آن که سه هزار و هفده خروار غله است به اسم تیول همین طایفه به خرج حاکم دماوند می‏آید...»(ک.اصفهانیان و ب.غفاری،  1385: 20). چنان که روشن ومهم است در این سند به شاهسوند بودن کردبچه‏های رودهن اشاره نشده است. در سفرنامه مازندران[12] (1294ه. ق/ 1256ه. ش) سفرنامه اعتضاد السلطنه به لاریجان[13] (1297ه. ق/ 1258 ه. ش) و مطلع الشمس؛ سفرنامه ناصرالدین شاه به خراسان[14] (1301ه. ق/ 1262ه. ش) نیز به موضوع شاهسوند بودن این مردم اشاره نشده است. از میان اسناد فوق، گزارش اعتضادالسلطنه را نقل می‏کنیم که هم ارتباط موضوعیِ مهمی با سایر اجزاء این نوشتار دارد و هم وجه توصیفی آن گویای دقت و نکته سنجی تقریبا مردم نگارانه اعتضادالسلطنه است وی در قسمتی از توصیف خود می‏نویسد: « سکنه رودهن صدخانوار است تمام کردبچه و خالصه دیوان اعلی است و تیول سواره کردبچه. وامام زاده‏ای ...معروف به امام زاده تقی...وزبان سکنه این قریه با آنکه کردبچه‏اند ترکی است...». بعید است سفرنامه نویسی که از کردِ تُرک بودن مردم مورد مشاهده اش به حیرت درامده شاهسوند بودن انها را از قلم انداخته باشد. با توجه به این توضیحات و ذکر مجدد این نکته که هیچ یک از اسناد دیگر اشاره‏ای به شاهسوند بودن کردبچه‏های رودهن نکرده‏اند نمی‏توان به سند مورد اشاره به عنوان سندی معتبر نگریست. اما به راستی چگونه می‏شود مردمی که کرد هستند ترکی صحبت کنند؟این تناقض را چگونه می‏توان تبیین کرد؟

3-3- کردِ تُرک!

با این که اسناد "کرد" بودن مردم مورد گفتگو را تایید می‏کنند اما اگر کرد، ترک، و یا عرب بودن را براساس مولفه‏های فرهنگی تشکیل دهنده قومیت تعریف نکنیم و فرض را بر این بگیریم که به طور نمونه قوم کرد گروهی هستند که از منظر عناصر ژنتیکی اشتراکات خاص خود را دارند-به عبارت دیگر قومیت را با رویکرد انسان‏شناسی زیست شناختی مورد بررسی قرار دهیم- پس این آزمایشگاه و یافته‏های آزمایشگاهی است که معین می‏کند-مثلا در مورد مردم مورد بحث ما- آنها واقعا کردبچه (منسوب به قوم کرد) هستند یا نه؟ گرچه این روش مطالعه از عینیت و اعتبار بالاتری برخوردار است[15] اما ما در زمان فقدان داده‏های ناشی از این طرز نگاه لاجرم بر مبنای یافته‏های میدانی و اسناد یاد شده، مردم مورد نظر را به مثابه یک گروه قومی مورد بررسی قرار داده‏ایم[16]. همچنین ممکن است برخی پیشنهاد کنند که در چارچوب نظریه اشاعه فرهنگی با مقایسه و تطبیق شباهت‏هایی که درمیان عناصر فرهنگی اقوام وجود دارد نسبت به تبیین تناقض کرد ترک بودن اقدام کنیم ولی ما بر این باوریم که پس از گذشت بیش از دوقرن از اسکان بومیان اولیه رودهن در این منطقه و تحولات فرهنگی اجتماعی‏ای که طی این دو قرن در جامعه مردم مورد بحث اتفاق افتاده است توسل به شباهت‏های احتمالی برای تبیین شناخت مولفه‏های قومیتی این گروه چندان راضی کننده نیست. ضمن این که خیلی از شباهت‏ها نتیجه ساختارهای مشترک روانی/ ذهنی بشری است و نه ساختارهای مشترک فرهنگی.

نهایت این که به نظر می‏رسد تناقض مذکور در چارچوب مفهوم فرهنگ پذیری قابل درک و تبیین است. آنگاه که گروهی از فرهنگ خود در راستای فرهنگ گروه مسلط دست بکشد، و به جای استفاده از زبان، لباس، غذا، مذهب و...خود، جذب عناصر فرهنگ میزبان شود(عضدانلو، 1384: 677). فرهنگ‏پذیری اتفاق می‏افتد. افراد در این وضعیت خود را با فرهنگ غالب همرنگ می‏کنند «این مفهوم در مورد فرایندی به کار می‏رود که توسط آن تفاوت‏های قومی و نژادی میان گروه‏ها ناپدید می‏شود» (همان677و666). «در این فراگرد، گروه قومی اقلیت، الگوها و هنجارهای فرهنگ میزبان را می‏پذیرد» (سی. اف. کتاک، 1386: 421و420).

چنانکه پیداست این فرایند در مورد مهاجران اولیه رودهن اتفاق افتاده است. این که در چه زمان، کجا و چگونه این اتفاق افتاده است برما پوشیده است. نکته مهم این است که اجداد مردم مورد بحث از زمان استقرار در جغرافیای رودهن واجد همین شرایط بوده اند. یعنی از زمان ورود به رودهن و اسکان در این منطقه کرد ترک بوده‏اند و فرایند تغییر زبان در میان آنها در گذشته‏ای اتفاق افتاده است که هیچ روایتی از ان به دست ما نرسیده است.

3-4- مبدأ مهاجرت

همانگونه که در سطور نخست ذکر آن رفت، مردم مورد بحث بر این باورند که به این منطقه کوچانده شده‏اند. حتی افسانه‏هایی را نیز دراین باره تعریف می‏کنند. این که: «نخست، هفت سوار یا هفت برادر بودند که به رودهن وارد می‏شوند و جمعیت فعلی تداوم نسل آن هفت سوار/برادر است...». این نوع از روایات گرچه حالتی از افسانه‏شدگی تاریخِ واقع را به ذهن متبادر می‏کند اما ماهیت آن بیانگر پدیده "مهاجرت" است. شایان ذکر است که  اسناد  نیز صحت داده‏های میدانی در خصوص سکونتِ نشأت گرفته از پدیده مهاجرت را تایید می‏کنند. محمد حسن‏خان صنیع‏الدوله (اعتمادالسلطنه)در کتاب مطلع الشمس (1301 ه ق/1262ه ش) که در واقع سفر نامه ناصرالدین شاه به خراسان است چنین نوشته است:

«...قرائی که از بومهن تا حصار در عرض راه دیده می‏شود اول رودهن است که تقریبا در نیم فرسخی بومهن و در کنار آبِ« آه» در طرف دست چپ راه واقع و داری صدو پنجاه خانوار سکنه می‏باشد که آنها نیز کردبچة غالی و از مهاجرین ارومی میباشند ...» (ص5)

این گزارش ضمن تایید مهاجر بودن مردم مورد گفتگو، ارومیه را به عنوان مبدأ این مهاجرت معرفی می‏کند. همچنین انتساب این جمعیت به  گروه اهل حق را نیز البته با استفاده از صفت "غالی" «به معنی غلو کننده واز حد در گذرنده» (م.معین، 1384،: 1467) مورد تایید قرار می‏دهد. صفت غالی اشاره دارد به گروه غُلات، یعنی گروهی که درباره حضرت علی (ع)اغراق می‏کردند و برای او مقام الوهیت قائل می‏شدند. به دیگر سخن، اعتماد السلطنه با رویکردی اتیک (بیرونی) به اعتقادات مردم مورد مشاهده اش آنها را در زمره غُلات معرفی نموده است. اما ما باید بدانیم که کردبچه غالی، یعنی کردبچه اهل حق. مشاهدات امیک (درونی) و مردم‏نگارانه نگارنده دلالت از آن دارد که علی (ع) در مرکزیت عواطف اعتقادی اهل حق قرار دارد. سید نظام الدین مشعشعی مسند نشین فعلی این سلسله در بیانیه 29/06/1360، جماعت اهل حق را شیعیان به حقِّ مولا علی معرفی می‏کند که حقاً چکیده و جوهر اسلام راستین هستند و پیروی از ولی حق حضرت علی ابن ابیطالب (ع) را که خداوند یگانه ابلاغ ولایتش را به عنوان ختم وکمال و تمامت امر رسالت به پیامبر گرام ...خود دستور فرمود شعار و افتخار خود قرار داده اند». وی در بیانیه 20/07/1379 نیز امام علی (ع) را انسان کامل ومظهر تام و تمام و بی‏بدیل پروردگار یگانه معرفی می‏کند وی در همین بیانیه در وصف امام علی (ع) از اشعار مولانا جلال الدین بلخی بهره گرفته است که به گمان ما این چند بیت منتخب از اشعار موصوف، هم مرکزیت اعتقادی وژرفای عشق پیروان این سلسله را به امام علی (ع) به نیکی بازنمایی می‏کند وهم علت آنکه برخی (حتی خود پیروان این سلسله) گمان برده‏اند اهل حق برای امام علی (ع) مقام الوهیت قائل هستند را روشن می‏نماید: تا صورت پیوند جهان بود علی بود/تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود/ ...این کفر نباشد سخن کفر نه این است/تاهست علی باشد و تا بود علی بود.../مسجود ملائک که شد آدم زعلی شد/آدم چویکی قبله و مسجود علی بود/...هم اول وهم آخروهم ظاهرو باطن/هم عابد وهم معبد ومعبود علی بود. توصیف و تبیین مبانی فکری و رفتاری اهل حق در چارچوب اهداف این نوشتار قرار ندارد. این مختصر نیز از این جهت ذکر شد تا علت ترادف سهوی یا عمدی کردبچه غالی با اهل حق در گزارش اعتمادالسلطنه آشکار شود[17].

3-5- علت مهاجرت

در مورد علت مهاجرت در هیچ یک از اسناد مورد مطالعه سخنی به میان نیامده است. البته به واسطه  حاشیه نوشتِ سندی که به تاریخ 25جمادی الاول 1320 ه. ق برابر با 7شهریور 1281ه. ش تنظیم و ممهور شده است می‏توان دریافت که «بعد از مهاجرت کردبچه به طهران دولت قریه رودهن را که خالصه بود [...] محل سکونت، معاش و گذران آنها قرار [داده است][18]...».از این رو اطلاعات نگارنده فعلامحدود به منابع معاصر است. در این منابع اطلاعات راهگشا و مهمی در این باره وجود دارد. نخست پژوهشی است که محمد علی سلطانی درباره تاریخ خاندان‏های حقیقت و مشاهیر متاخر اهل حق در کرمانشاهان و لرستان انجام داده است. وی در این پزوهش در فصل مربوط به سلسله اهل حق اتش بیگی به موضوع نحوه استقرار ایلات ترک زبان اهل حق در اطراف تهران پرداخته و چنین اظهار نموده است که سرسپردگی، سرپرستی و استقرار پیروان آتش بیگی در بومهن و حوالی تهران در زمان سلطان محمود آقا که هم زمان با به قدرت رسیدن آقامحمد خان قاجار (1200-1212 ه. ق)عهده دار هدایت سلسله اهل حق اتش بیگی بودند انجام شده است چرا که آقامحمد خان برای ایجاد موانع دفاعی در مقابل طرفداران صفویه و...زندیه که از شیراز به سوی اوطان خود گریخه و علیرغم میل آقامحمد خان تبعید کوچ گونه به شمال ایران را نپذیرفته بودند و جعفرخان قاجار را نیز که مامور بازداشتن آنان به مراجعت به غرب کشور بود، شکست داده بودند؛ ایلات ترک زبان بسیاری را به حوالی تهران-پایتخت جدید ایران- کوچانید و حصاری از استقرار ایلات مزبور را در اطراف تهران به وجود آورد که بسیاری از آنان سرسپردگان خاندان‏های آل حق (اهل حق) به ویژه آتش بیگی‏ها بودند. به هر حال با استقرار آنان ارتباط و ترتیب و اداره مذهبی اعتقادی آنان در عهد تصدی ایشان صورت گرفته و همچنان تا امروز ادامه یافته است (1384: 74و73) .

با توجه به مطابقتی که میان ویژگی‏های ایلات کوچ داده شده به اطراف تهران با مردم مورد نظر نوشتار حاضر دیده می‏شود (مبدأ مهاجرت مشترک، زبان مشترک، و اعتقاد دینی مشترک) می‏توان چنین نتیجه گرفت که کردبچه‏های ترک زبان اهل حق ساکن در رودهن تداوم همان گروهی هستند که محمد علی سلطانی از آنها یاد می‏کند. برخی حتی خود مهاجران اولیه چنین اظهار نظر می‏کنند که کردبچه‏های ترک زبان اهل حق ساکن در رودهن به این منطقه تبعید شده‏اند. برای نمونه برنارد هورکاد (1362) نیزدر مقاله «کوچ و اقتصاد شبانی در دامنه‏های جنوبی البرز»، چنین ابراز نظر کرده است که: کردبچه‏های رودهن به عنوان یکی از طایفه‏های کوچ رو در دامنه‏های جنوبی البرز  «...پس از دوران کریم خان زند، یعنی پس از آن که تهران رفته رفته مرکز کشور می‏شود، به پایتخت آورده به عنوان گروگان نگاه داشته‏اند» (ص130). وی درمورد مهاجرت و زمان این مهاجرت به دقت سخن رانده است اما چنان که اسناد موجود گواهی می‏دهند رودهن تیول طایفه کردبچه بوده است؛ یعنی رودهن در ازای خدمتی که اجداد مهاجران اولیه به قاجاریه کرده بودند به آنها واگذار شده بود. اقطاع یا تیول یعنی «واگذار کردن دولت، خالصه‏ای از خالصه‏ها یا مالیات قریه‏ای به یکی از نوکران خود در ازاء مواجب او در تمام عمر» (دهخدا، 1373: 6357). در  نظام اقطاع یا تیول داری «حکومت زمین‏هایی را که در تصاحب داشت (اعم از این که به وسیله جنگ، مصادره یا فقدان سرپرست به دست آورده بود) در اختیار افرادی که از سوی حکومت برگزیده می‏شدند قرار می‏داد تا درآمدها و مواهب آن بهره جویند. اقطاع دار متقابلا باید بخشی از درآمد‏های منطقه واگذار شده را در قالب مالیات و دیون دیگر به حکومت ارسال می‏کرد[19] ...» (ص.زیبا کلام، 1392: 188). با این توضیح و همچنین با توجه به صراحت حاشیه نوشت سند فوق الذکر[20] مبنی بر مهاجرت کردبچه به تهران و سپس قرار دادن رودهن در اختیار آنها برای سکنی، معاش و گذران زندگی، نتیجه می‏گیریم که مردم مورد بحث، نه به عنوان گروگان بلکه  به مثابه نیروهای موافق و همراه با شاهنشاهی جدید قاجاریه به منظور تحکیم پایتخت جدید به این منطقه کوچیده اند. اشتباهی که در تبیین نوع مهاجرت مردم مورد گفتگو رخ داده ناشی از این موضوع است که اولین مهاجرت کنندگان و نسل‏های بعدی آنها بیش از علاقه مندی به نوشتن وقایع زندگی‌شان آنها را به صورت شفاهی و سینه به سینه به نسل‏های بعدی انتقال داده اند. روشن است که در سنت شفاهی امکان تغییر و تحریف وقایع به مراتب بیشتر از سنت نوشتاری است. تنها نکته‏ای که نگارنده فعلا سند و تحلیل محکمی برای تبیین آن نیافته این است که مردم مورد گفتگو بر اساس چه انگیزه‏هایی تن به کنشگری در میدان حامیان و موافقان قاجارها داده‏اند.

حال که چرایی و چگونگی مهاجرت کردبچه‏های ترک زبان اهل حق به رودهن به اعتبار اسناد مرجع مشخص شد ادعای ما در خصوص بی‏تاثیری محسوسات تاریخی موجود در بررسی این موضوع نیز اشکار می‏شود.

 برج سنگی مقبره‏ای امام زاده محمد تقی، [تصویر شماره1] با توجه به سبک وسیاق بنای امام زاده و مقایسه آن با موارد مشابه قدمتی مربوط به قرون 7 و8 هجری دارد. (پازوکی طرودی، 1381: 254) و پل تاریخی نمیر (زنجیر) ...، [تصویر شماره2] نیز براساس برخی شواهد موجود در پل نظیر آجرهای سه سانتی به احتمال قریب به یقین منسوب به دوره آل بویه یا سلجوقی است که البته اثبات آن نیازمند ارائه دلایل بیشتر است. گذشته از فرض فوق برخی شواهد  و قراین حکایت از تعلق آن به دوره صفویه دارند و آن را قطعی می‏نمایند. (همان: 259) حال آنکه کردبچه‏های ترک زبان اهل حق مدتها طولانی پس از ساخته شدن این آثار و هم زمان با آغاز قاجاریه و مرکزیت یافتن تهران به عنوان پایتخت در این زمینه ساکن شده‏اند. بر اساس این وضعیت است که صحت ادعای ما درباره بی‏تاثیر بودن محسوسات تاریخی موجود در تبیین چرایی و چگونگی مهاجرت کردبچه‏های ترک زبان اهل حق به رودهن محرز می‏شود.

6- نتیجه گیری

رودهن یعنی رودخانه. رودهن جمعیت بوم زاد ندارد. همه ساکنان آن مهاجر هستند اما بر اساس ویژگی‏هایشان به دو گروه مهاجران اولیه و ثانویه تقسیم می‏شوند. مهاجران ثانویه موضوع مطالعه ما نیستند. شاخص ترین ویژگی متمایز کننده آنها از مهاجران اولیه رودهن این است که آنها یک "رده اجتماعی" نیستند و خصوصیات فرهنگی-اجتماعی همسان و مشترکی ندارند که به موجب آن بتوان آنها را به مثابه یک گروه قومی مطالعه نمود.

مهاجران اولیه، کردبچه‏های ترک زبانِ اهل حق هستند که در ابتدای دوره قاجاریه در این زمینه مستقر شدند. هدف از این استقرار، دفاع و حمایت از پادشاهی وپایتخت جدید قاجاریه (تهران) بوده است. ارومیه مبدأ این مهاجرت تاریخی است. به دلیل این همسانی‏ها (قومیت، زبان ودین مشترک) وخصوصیات ویژه دیگری که شرح آن پیشتر به تفصیل ارائه شد می‏توان مهاجران اولیه رودهن را به مثابه یک گروه قومی در نظر گرفت. گفتگو به زبان ترکی، در عین کرد بودن را می‏توان نتیجه یک فرهنگ‏پذیری تاریخی دانست. اهل حقِ آتش بیگی  خوانش و نحله‏ای از شیعه است که خود را چکیده و جوهر اسلام راستین معرفی می‏کند و به امام علی (ع) به عنوان انسان کامل ومظهر تام و تمام و بی‏بدیل پروردگار یگانه  می‏نگرد. مردم مورد گفتگو پس از مهاجرت، در رودهن به عنوان تیول دار به استقرار خود ادامه داده‏اند.

با توجه به مهاجرت‏های متعدد اقوام ایرانی که به دلایل مختلف و در ادوار تاریخ ایران به وقوع پیوسته درهم‏آمیختگی‏های عجیبی در میان این اقوام پیش آمده که مطالعه منشأ آنها را با ابهام‏های مهمی همراه نموده است؛ بنابراین پیشنهاد می‏شود تا پژوهشگران حوزه مردم‏شناسی زیستی با طراحی و اجرای طرح‏هایی که این رویکرد از مردم‏شناسی در اختیار قرار داده است در مورد رفع این ابهام‏های مهم که نمونه آن در همین مقاله ذیل عنوان کردِ ترک!  مطرح شد، منشأ اثر شوند.

منابع

اصفهانیان. کریم ؛ غفاری. بهرام (1385). اسناد خاندان غفاری. تهران: بنیادموقوفات دکترمحمود افشار.

اعتضاد السلطنه.(1388). سفرنامه اعتضادالسلطنه به لاریجان. به کوشش مصطفی نوری و اشرف سرایلو. در: مجله پیام بهارستان، دوره2،سری2،شماره6. صص 359-299  

بتیس. دانیل ؛ پلاگ. فرد (1390). انسان‏شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

پازوکی طرودی. ناصر (1381).آثارتاریخی دماوند. تهران: اداره کل میراث فرهنگی استان تهران.

دهخدا. علی اکبر (1373). لغت نامه. تهران: موسسه دهخدا.

زیبا کلام. صادق (1392). ماچگونه، ماشدیم. تهران: روزنه.

سلطانی. محمد علی (1384). تاریخ خاندان‏های حقیقت ومشاهیر متأخر اهل حق. تهران: سها.

صنیع الدوله. محمد حسن (1363). مطلع الشمس. به کوشش محمد پیمان. تهران: پیشگام.

عمید. حسن (1384). فرهنگ فارسی. ج1. تهران: امیر کبیر.

قاجار. ناصرالدین (1294). روزنامه سفر مازندران. در: سفرنامه‏های خطی فارسی. ج3. به کوشش هارون وهومن. تهران: اختران. صص 159-260.

کتاک. کنراد. فیلیپ (1386). انسان‏شناسی:کشف تفاوتهای انسانی. ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

مهریار. محمد (1382). فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان. ج2. اصفهان: فرهنگ مردم.

هورکاد. برنارد (1362).کوچ واقتصاد شبانی در دامنه‏های جنوبی البرز. در: مجموعه کتاب آگاه:ایلات و عشایر. تهران: آگاه. صص 130-145.

*از آقای برنارد هورکاد که نتیجه مطالعاتش درباره ایلات کوچ رو دامنه‏های جنوبی البرز را از طریق پست برایم ارسال نمود و همواره پاسخگوی سئوالات متعدد من در خصوص موضوع این پژوهش بود تشکر می‏کنم.

**آنچه از نکته سنجی‏های آقای دکتر اصغر عسگری خانقاه در دروس مردم‏شناسی اقوام ایرانی و مردم‏شناسی تغذیه آموختم در پردازش و نگارش مردم‏شناختی اطلاعات و اسنادی که از دوران دبیرستان تا به حال در مورد مهاجران اولیه رودهن گردآوری نموده بودم، منشأ اثر بود. از ایشان قدردانی و تشکر می‏نمایم.

 

تصویرشماره1: نمایی از بُقعه امام زاده محمد تقی، عکس از نگارنده. رودهن: 21/09/1394

 

 

تصویر شماره 2: نمایی از پل نمیر یا زنجیر، عکس از نگارنده، رودهن: 21/09/1394

 

 

تصویر شماره 3- این سند به همت دکتر خلیل میرزایی از سازمان اسناد وکتابخانه ملی ایران اخذ شده است.

 

تصویر شماره 4- این سند به همت دکتر خلیل میرزایی از سازمان اسناد وکتابخانه ملی ایران اخذ شده است.




[1] aborigène, indigène

[2] autochtone 

[3] بومیان رودهن این تقسیم بندی های درون قومی را با پیشوند جماعت معرفی می کنند مثلا می‏گویند: قوربان قولِ جاماتِ. ممکن است برخی در مورد جزئیات  این تقسیم بندی نظر متفاوتی داشته باشند نگارنده برای اطمینان از صحت این تقسیم بندی اعتبار آن را با نظر چند تن از مطلعین سنجیده است و آنچه را که در میان آنها از تکرار  بیشتری برخوردار بوده است مبنای عمل قرار داده است.

[4] جهت مشاهده تصاویر مربوط به این دو اثر تاریخی لطفا قسمت ضمائم همین مقاله را مشاهده بفرمایید.

[5] مهاجر بودن یک شناسه هویتی در میان جمعیت مهاجران اولیه به رودهن است. این شناسه طی فرایند اجتماعی شدن و هویت یابی در اذهان این جمعیت نهادینه شده است به دیگر سخن هر کس که عضو مهاجران اولیه باشد در مورد مهاجر بودن و بوم زاد نبودنش در این زمینه آگاه است، این بخشی از هویت اوست گرچه احتمال دارد که در مورد منشأ این مهاجرت تاریخی اطلاعی نداشته باشد.

[6] شاه شهید، لقبی است که به آغا محمد خان قاجار پس از مرگ بدو دادند»   (دهخدا، 1373: ص12898) در میان مردم، بیشتر ناصرالدین شاه است که به شاه شهید لقب دارد اما با توجه به تاریخ نگارش سند مذکور و سایر اسنادی که به آن اشاره خواهد شد، شاه شهید لقب آقامحمدخان نیز بوده است. سعید میر سعیدی   (1395) در مقاله«قبرآقامحمد خان کجاست؟» به نقل از سفرنامه عضدالملک به عتبات می نویسد: «مرقد نواب غفران مآب شاه شهید آقا محمد خان قاجار در رواق پشت سر مبارک است» عضدالملک در این سفرنامه چند مرتبه دیگر آقامحمد خان قاجار را با عنوان شاه شهید یاد نموده است.    ( روزنامه ایران، ص13شماره 6303، 14شهریور 1395).

 

[7] بومهن، شهر همجوار رودهن است و معنای آن زمین لرزه است. (عمید، 1384: 388)

[8] نقل قول ارائه شده از مصاحبه تاریخ27/4/95  نگارنده با دکتر میرجلال الدین کزازی اخذ شده است. میرجلال‌الدین کَزّازی (زاده‏ی ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه) استادِ دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه‌پژوه و پژوهشگرِ برجسته ی ایرانی در زبان و ادبِ فارسی است. وی نام‌بردار به بهره‌گیری از واژه‌های پارسی سره در نوشته‌ها و گفتارِ خود است. کزّازی، عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی است.

[9] حتی ضرب‏المثل خود- تحقیرآمیزی دارند با این مضمون که: «کورد دان، اولیا چیخمز» یعنی از کرد انسان والامرتبه به وجود نمی آید.

[10] تصویر سند مورد اشاره را در قسمت ضمائم مشاهده بفرمایید.    (تصویر شماره 4)

[11] لطفا، مراجعه کنید به: کتاب اسناد خاندان غفاری، گردآوری شده به وسیله کریم اصفهانیان، بهرام غفاری و علی اصغر عمران، 1385ص20.

[12] لطفا مراجعه کنید به صفحه 247 کتاب: سفرنامه های خطی فارسی، به تصحیح و پژوهش هارون وهومن، 1388ج سوم ص 247.

[13] لطفا مراجعه کنید به نشریه پیام بهارستان، 1388، . دوره2سری2شماره6. صص359-299

[14] لطفا مرجعه کنید به ص5 همین کتاب.

[15] برای اطلاع بیشتر لطفا به این لینک مراجعه بفرمایید:

https: //ghr. nlm. nih. gov/primer/dtcgenetictesting/ancestrytesting

·                      [16] هم اکنون در برخی از لابراتوارها با انجام Genetic ancestry testing DNA/   (تست تبارشناسی ژنتیکی) پاسخ‏های دقیقی برای ابهاماتی از این سنخ فراهم می نمایند. برای نمونه به پایگاه‏های اینترنتی زیر مراجعه بفرمایید.

https: //www. 23andme. com

https: //www. dnaancestry. ae

[17] برای آگاهی از گروه اهل حق آتش بیگی لطفا  به کتاب: قیام علویان زاگرس، نوشته محمد علی سلطانی، همچنین کتاب تاریخ مشاهیر متأخر اهل حق از همین نویسنده مراجعه بفرمایید. هر چند که درک واقعی از بنیان ها و حقایق اندیشه ای این سلسله و نظایر آن فقط با مشاهده مشارکتی ممکن خواهد بود.

[18] تصویر سند مورد اشاره را در قسمت ضمائم مشاهده بفرمایید.    (تصویر شماره 3)

[19] برای آگاهی بیشتر از تاریخ و ماهیت نظام اقطاع داری لطفا به کتاب مالک وزارع در ایران، نوشتۀ ا. ک. س. لمتون ترجمۀ منوچهر امیری مراجعه بفرمایید.

[20] تصویر سند مورد اشاره را در قسمت ضمائم مشاهده بفرمایید.    (تصویر شماره 3)

اصفهانیان. کریم ؛ غفاری. بهرام (1385). اسناد خاندان غفاری. تهران: بنیادموقوفات دکترمحمود افشار.

اعتضاد السلطنه.(1388). سفرنامه اعتضادالسلطنه به لاریجان. به کوشش مصطفی نوری و اشرف سرایلو. در: مجله پیام بهارستان، دوره2،سری2،شماره6. صص 359-299  

بتیس. دانیل ؛ پلاگ. فرد (1390). انسان‏شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

پازوکی طرودی. ناصر (1381).آثارتاریخی دماوند. تهران: اداره کل میراث فرهنگی استان تهران.

دهخدا. علی اکبر (1373). لغت نامه. تهران: موسسه دهخدا.

زیبا کلام. صادق (1392). ماچگونه، ماشدیم. تهران: روزنه.

سلطانی. محمد علی (1384). تاریخ خاندان‏های حقیقت ومشاهیر متأخر اهل حق. تهران: سها.

صنیع الدوله. محمد حسن (1363). مطلع الشمس. به کوشش محمد پیمان. تهران: پیشگام.

عمید. حسن (1384). فرهنگ فارسی. ج1. تهران: امیر کبیر.

قاجار. ناصرالدین (1294). روزنامه سفر مازندران. در: سفرنامه‏های خطی فارسی. ج3. به کوشش هارون وهومن. تهران: اختران. صص 159-260.

کتاک. کنراد. فیلیپ (1386). انسان‏شناسی:کشف تفاوتهای انسانی. ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

مهریار. محمد (1382). فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان. ج2. اصفهان: فرهنگ مردم.

هورکاد. برنارد (1362).کوچ واقتصاد شبانی در دامنه‏های جنوبی البرز. در: مجموعه کتاب آگاه:ایلات و عشایر. تهران: آگاه. صص 130-145.