تحلیل کارکرد های دلالتی پیکره ی انسان در دستگاه نشانه ای ایران ساسانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشکده ی هنر و معماری دانشگاه یزد

چکیده

آنچه که درباره ی هنر ایران ساسانی توسط محققان ایرانی و خارجی نگاشته شده، بیشتر از جنبه ی معرفی تاریخی و توصیف آثار برجای مانده اهمیت دارند. در کلیه ی این آثار توصیف های دقیقی از پیکر هی انسانی در نقش برجسته های صخره ای، بشقاب های فلزی و سکه ها، و اشاراتی به نشانه ها و رمزهای زیبایی شناسی و اجتماعی مربوطه شده است. این توصیف ها و تحقیقات تازه ای که در زمینه ی فلسفه ی سیاسی و تفکرات اجتماعی ایران باستان صورت گرفته، زمینه ای مناسب برای تحلیل زیبایی شناسی جامعه شناختی از هنر ساسانی، به ویژه پیکره های انسانی آن، فراهم کرده است. پیکرهای انسانی به نمایش درآمده در هنر ساسانی، پیش ازآنکه برای ارضای تمنییات درونی و شخصی قدرتمداران باشند، کارکردی اجتماعی و سیاسی داشته اند. آنان را بر پا می داشتند تا دیده شوند و نقش تداوم بخش و حفاظتی خود را از زندگی رایج ایفا نمایند. هنرمند ساسانی در پی پرداخت و خلق یک پیکر انسانی با مشخصات واقعی در حالت معمول نبود؛ حتی در پی به تصویر کشیدن جنبه های شکوهمند لحظات ویژه ی تاریخی و یا روایتی در فضا و زمان معین نیست؛ لذا ایستا و تغییرناپذیر جلوه می کند؛ هر جزء آن نمادی است از یک فرهنگ و اشاراتی به وظیفه، استواری،مشروعیت و تقدیر. ساسانیان در گزینش و برپایی قراردادهای دستگاه نشان های پیکره ی انسانیِ مطلوبِ خویش، که به طورعمده تجلی بخش نهادشاهی ست، دلالت های صریح، ضمنی و اسطوره ای را در بستری به وسعت فرهنگ باستانی ایران و فرهنگ های مجاور به خدمت می گیرند. نظام دار و دقیق بودن آن، حاکی از جنبه ی آگاهانه ای است که بنیان گذاران دولت ساسانی در ابتدای قدرت گیری بدان پرداخته و آفرید ه اند.